الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )

122

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )

فراهم ساخت و اين انسان با آزادى و اراده و اختيار خود را بهشتى كرد يا جهنمى حتى وسوسه‌هاى شيطان هم فقط باعثيت و محركيت دارد و الا عليت ندارد لذا در قيامت شيطان مىگويد : « وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلا تَلُومُونِي وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ . . . ( سورهء ابراهيم آيهء 23 و 21 ) شيطان فقط چراغ سبزى نشان مىدهد . به نظر مىرسد بهترين تعبير در اينجا همين تعبير باعثيت و داعويت است . پس از تأمل در اين تنظير مىگوئيم : از آنجا كه مقدمه از خود اصالتى ندارد بلكه هدف از ايجاد آن و هدف از ايجاب آن عبارت است از توصل به ذى المقدمه و از آنجا كه مقدمه فقط طريق و پلى است كه ما را به ذى المقدمه و اصل مىكند و آنكه مطلوبيت و وجوب ذاتيه دارد ذى المقدمه است و از طرفى هم تحصيل اين ذى المقدمه متوقف است بر انجام آن مقدمه لذا وجوب ذى المقدمه و مطلوبيت او باعث شد كه مولى ما را امر به مقدمات نمايد و آن مقدمات را در حق ما واجب كند و بدنبال امر مولى براى مقدمه وجوب پيدا شود . پس وجوب مقدمه معلول وجوب ذى المقدمه نيست بلكه وجوب آن معلول امر مولى است منتهى چيزى كه باعث شد و واداشت مولا را به اينكه امر به مقدمات نمايد همان مطلوبيت ذى المقدمه و وجوب ذى المقدمه بود . و تعريف واجب غيرى هم خود اشاره به اين نكته دارد كه گفتيم ما وجب لواجب آخر . يعنى هدف و غرض از وجوب مقدمه عبارت است از تحصيل ذى المقدمه و رسيدن به ذى المقدمه و الا از خود استقلالا وجوبى ندارد . جناب مظفر مىفرمايد : به نظر ما همين معنى از تبعيت شايسته است كه در ما نحن فيه مراد و مقصود باشد و الا ساير معانى هر سه مبتلى به اشكال بودند . و روى اين بيان از تبعيت ما مىگوئيم : همان گونه كه ذى المقدمه حقيقتا واجب است مقدمه هم حقيقتا واجب است و لكن وجوب مقدمه با وجوب ذى المقدمه دو سنخ وجوبند به اينكه وجوب ذى المقدمه اصلى است ولى وجوب مقدمه تبعى وجوب ذى المقدمه تعبدى و يا ذاتى است ولى وجوب مقدمه توصلى و طريقى وجوب ذى المقدمه استقلالى است ولى وجوب مقدمه آلى است . وجوب ذى المقدمه نفسى