الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )
10
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )
القدس الصور * و انما اعداده من الفكر از جمله امور ممكنه عبارت است از معلوماتى كه براى ما انسانها پيدا مىشود و بوجود مىآيد و معلومات ما دو بخش است : 1 - تصورى 2 - تصديقى فعلا بحث ما در معلومات تصديقى است . از جمله معلومات تصديقيهء ما علم به احكام شرعيه است . و احكام شرعيه بطور كلى بر سه قسماند : 1 - ضروريات دين كوجوب الصلاة و الصوم و . . . 2 - ضروريات مذهب كوجوب التقية و بطلان القياس و . . . 3 - احكام نظريه كوجوب السورة فى الصلاة و وجوب الجمعة فى عصر الغيبة و . . . در دو بخش اول نيازى به استدلال نيست . و اما در بخش سوم : علت اين معلومات نظرى ما منحصر است به يكى از انواع سهگانهء حجت : 1 - يا از راه استقراء علم به حكم شرعى پيدا مىكنيم . 2 - يا از راه تمثيل كه همان قياس فقهى باشد . 3 - و يا از راه قياس منطقى . اما از راه استقراء « يعنى سير از جزئيات به كلى » پرواضح است كه نمىتوانيم حكم شرعى را ثابت كنيم به اينكه ما برويم صد مورد يا هزار مورد را استقراء كنيم ، سپس بگوئيم پس تمام موارد همين است ، اين باطل است زيرا اى چهبسا در ساير موارد مصالح و حكمتهاى ديگرى باشد كه داراى اين حكم نباشد . و اما از راه تمثيل يعنى « سير از يك جزئى بسوى جزئى ديگر » هم نتوان حكم شرعى را استنباط كرد چون تمثيل كه همان قياس فقهى باشد به نظر ما حجيت ندارد . « و ليس من مذهبنا قياس * اول من قاس هو الابليس » باقى مىماند راه سوم كه قياس منطقى و استدلال اصولى باشد . پس علت علم به احكام شرعيه تنها قياس است و از اين راه بايد بدست آورد . « البته علت تامه نيست بلكه علت معده است چون اشاعره قائل به عادت الهىاند . و معتزله قائلند كه استدلال و تفكر علت تامه علم به نتيجه است ولى اماميه استدلال و تفكر را علت معده و زمينهساز مىدانند براى افاضهء حقتعالى علم را بقول مرحوم حاجى سبزوارى » : حال قياس منطقى هم بطور كلى بر دو قسم است : 1 - اقترانى 2 - استثنايى « البته اين تقسيم از لحاظ صورت و هيئت قياس است و الا به لحاظ ماده هم منقسم مىشود به پنج قسم كه معروف به صناعات خمس است . » و هر قياسى چه اقترانى و چه استثنايى چه برهانى و چه خطايى و . . . تأليف مىشود از دو مقدمه كه يكى را صغرى و ديگرى را كبرى مىنامند ، حال اين دو مقدمه از سه حال خارج نيستند : 1 - يا هر دو مقدمه نقلى و سمعى است و هيچكدام عقلى نيستند يعنى صغرى و كبرى هر دو را از شارع شنيدهايم مانند اينكه شارع فرموده : هرگاه مسافر چهار فرسخ مسافرت كند ، قصر بر او واجب مىشود . و هركجا كه قصر واجب شد يجب عليه الافطار ، نتيجه آن است كه در سر چهار فرسخى روزه باطل مىشود و بايد افطار كرد . اين دليل را دليل شرعى مىگويند كه هر دو مقدمه را شارع گفته . 2 - و يا هر دو مقدمه عقلى محض است و هيچكدام را شارع نگفته مثل اينكه عقل گفته : العدل حسن . و همان گفته : كل ما حكم به العقل حكم به الشرع . و نتيجه گرفت كه فالعدل حسن شرعا . و هكذا نسبت به قبح ظلم ، اين قسم را مستقلات عقليه گويند چون حاكم على الاطلاق در اين استدلال و در نتيجهگيرى عقل است بدون كمك گرفتن از شارع . 3 - و يا يكى از دو مقدمه را شارع گفته و مقدمهء ديگر را عقل مىگويد : صغرى نقلى است ولى كبرى عقلى است مثل اينكه شارع مىفرمايد : هذا الفعل واجب و عقل مىگويد : كل فعل واجب شرعا يلزمه عقلا وجوب مقدمته شرعا - يعنى ملازمه است بين وجوب ذى المقدمه و وجوب مقدمات آن ، و نتيجه مىگيرد وجوب شرعى مقدمه را ؛ اين قسم را مستقلات عقليه مىگويند چون عقل در نيل به نتيجه استقلال ندارد بلكه به كمك شارع به نتيجه رسيده است . حال بحث ما در قسم دوم و سوم است و قسم اول از محل بحث ما خارج است . توضيح عبارات مشكلهء اين درس : قوله : عند الاصوليين الإمامية : با قيد اصوليين خارج مىشود اخباريين از اماميه چون بعدا