محمد موسوى بجنوردى
34
علم اصول ( فارسى )
اگر به مرحلهء خود رسيد ، اراده هم در نفس شما پديد آمده ، اگر شوق مؤكّد هنوز به آن مرحله - كه يك كيف نفسانى است - نرسيده باشد ، ديگر اراده نيست . پس « يدور الامر بين وجود الارادة و عدمها » ، نه اينكه يك ارادهء قوى داريم و يك ارادهء ضعيف ، يك طلب شديد داريم و يك طلب ضعيف . بعلاوه ، قبلا هم گفتيم كه طلب از مقولهء فعل و اراده از مقولهء كيف است . ما به اتحاد طلب و اراده معتقد نيستيم و بههيچوجه آن را نمىپذيريم . در عين حال ، حرف اشاعره ( كلام نفسى ) را نيز قبول نداريم ، بلكه اختلاف طلب و اراده را مىپذيريم . طلب حمله يا تصدى نفس و از مقولهء فعل است و اراده از مقولهء كيف نفسانى است ، حمله و تصدى نفس يا مستتبع تحريك عضلات است در ارادهء تكوينى يا مستتبع دستور است در ارادهء تشريعى . بنابراين حرف مرحوم آخوند ( ره ) را هم نمىپذيريم و از اطلاق ، وجوب را استفاده مىكنيم . استفاده از اطلاق يك راه حل براى درك وجوب است . راه ديگرى كه بنا بر آن اثبات مىكنيم امر دلالت بر وجوب دارد ، استفاده از بناى عقلاست . به اين معنا كه اگر آمر مسموع الكلمهاى امر كند ، عقل هشدار مىدهد بايد امر او را اطاعت كرد . بناى عقلاى قائم بر اين است كه هركس اطاعت كند مطيع است و هركس مخالفت كند متمرد است . وقتى امر از طرف قانونگذار آمد ، عقل حكم مىكند كه از آن اطاعت كنيم . آنكه هشدار به اطاعت مىدهد ، عقل است . هيچوقت قانونگذار نمىگويد امر مرا اطاعت كنيد ، چون اين كار به تسلسل منتهى مىشود . اگر قانونگذار بگويد : « يا ايها الذين آمنوا اقيموا الصلاة » و بعد بگويد ، امر مرا اطاعت كنيد . بايد يك اطع هم براى اينكه امر مرا