محمد موسوى بجنوردى

24

علم اصول ( فارسى )

تصور مىكنيم . بعد نسبت حكميّهء بين موضوع و محمول برقرار مىكنيم و سرانجام محمول را بر موضوع حمل مىكنيم كه به آن حمل هوهويت مىگويند ؛ مثل « زيد عالم است » حمل هوهويت يعنى « هو هو » . يعنى « اين آن است » . « اين آن است » ابتدا در افق نفس مورد تصديق قرار مىگيرد كه به آن « قضيه معقوله » مىگويند و وقتى اين قضيهء معقوله به افق لفظ وارد شود به آن « قضيهء ملفوظه » مىگويند . شاعر مسيحى كه گفته است : « انّما الكلام لفى الفؤاد » منظورش اين است كه ابتدا كلام در قلب و نفس تشكيل مىشود كه همان قضيهء معقوله يا علم تصديقى است و وقتى ادامه مىدهد : « و انّما جعل اللسان عليه دليلا » ؛ يعنى قضيهء ملفوظه مقام اظهار قضيهء معقوله است . وقتى مىگوييد : « زيد عالم » اين قضيهء ملفوظه است و دلالت بر اين دارد كه شما قبلا در ذهن و نفس خود اين محمول را بر اين موضوع حمل كرده‌ايد و بعد آن را به لفظ درآورده‌ايد . حال ، اين چه ارتباطى به كلام نفسى دارد . اگر به نفس خود مراجعه كنيم چيزى جز مدلول تصوّرى و تصديقى در نفس نمىيابيم . كلام نفسى هيچ واقعيتى ندارد . پس ريشهء اين كلام نفسى چيست و چرا اشاعره آن را مطرح كرده‌اند ؟ به ضرورت مسلّم اديان يكى از صفات خداوند « متكلّم » است . در قرآن هم داريم : « وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا . . . » « 1 » يا

--> ( 1 ) الشورى ( 42 ) : 51 « و از رسولان هيچ بشرى را يارى آن نباشد كه با خدا سخن گويد مگر به وحى خدا يا از پس پردهء غيب عالم يا رسول فرستد . . . » .