محمد موسوى بجنوردى
22
علم اصول ( فارسى )
اين سخن در مورد ارادهء تكوينى است نه تشريعى . علاوه بر اين ، بايد مسئله را از منظر و ديدگاه ديگرى مورد بررسى قرار داد . ابتدا بايد ببينيم اوامر خداوند به جامعه به چه شكلى است . خداوند تبارك و تعالى در ارادات تشريعى ابتدا به پيامبر ( ص ) وحى مىكند و رسول ( ص ) نيز همان ارادهء تشريعى را كه به او وحى شده به جامعه ابلاغ مىكند و به مردم مىگويد كه خدا مىخواهد شما اين عمل را انجام دهيد . در مورد ائمهء اطهار ( ع ) نيز اعتقاد داريم كه به آنان الهام مىشده است . پس ، نفس نبوى يا ولوى به مبدأ اعلى متصل مىشوند و ارادهء تشريعى خداى تعالى در نفس نبوى يا ولوى منقدح مىگردد و حكم و قانون را مىگيرد و آن را به جامعه ابلاغ مىكند ، « ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ » . « 1 » اينان واسطهء در فيض حق هستند نه مشرّع . ما چون تصور مىكنيم كه آنان خود مشرّع هستند ، لذا آن اشكالات را مطرح مىكنيم . در زيارت سيد الشهداء ( ع ) داريم « ارادة اللّه تهبط فيكم و تصدر عنكم » ، شما مجراى ارادهء الهى هستيد كه به وسيلهء شما ارادهء الهى - از راه قاعدهء امكان اشرف كه در هر نوعى اشرفش واسطهء در فيض است - ابلاغ مىشود . اعتقاد ما اين است كه امام زمان ( عج ) به اعتبار اينكه ولىاللّه الاعظم و انسان كامل است ، مجراى ارادهء الهى است ؛ يعنى همهء فيضهاى الهى از مجراى اوست . لذا اگر خداى ناكرده ايشان از بين بروند كل جامعه از بين مىرود . در روايت داريم « لو لا الحجّة لساخت الارض أهلها » ، يعنى اگر واسطهء در فيض نباشد فيض منقطع و همه نابود
--> ( 1 ) مائده ( 5 ) : 99 « بر پيامبر خدا جز تبليغ احكام الهى وظيفهاى نيست » .