محمد موسوى بجنوردى
12
علم اصول ( فارسى )
در مقابل ، عرض مىكنيم منظور شما از اراده چيست ؟ آيا منظور اين است كه اگر شوق مؤكّد بود اراده هست و اگر نبود ، نيست و ارادهء ضعيف و شديد نداريم ؟ بله ، حركت در كيف داريم و طلب كه حملهء نفس است اگر علتش موجود بود ، طلب است و اگر نبود ، نيست . پس در ملاك شدت و ضعف است نه در اراده . برخى جاها ملاك و مصلحت مهم است و برخى جاها اهميتش كمتر است . بايد گفت : نه تنها اراده در وجوب و اراده در استحباب يكى است ، بلكه ملاك در وجوب غير از ملاك در استحباب است . مرحوم آقا ضياء الدين عراقى وجوب را طلب تام غير محدود ( بسيط ) و استحباب را طلب ناقص محدود ( مركب ) مىداند . بر اين اساس جايى كه امر مطلق است اقتضاى وجوب دارد و استحباب نياز به بيان زايد دارد . ايشان اين مسئله را با مسألهء وجود كه در فلسفه مطرح است مقايسه كردهاند . فلاسفه معتقدند كه مرتبهاى از وجود بسيط ، فوق مقوله و نامحدود ( وجود بدون ماهيت ) است و مرتبهاى از آن مركب ، ناقص و محدود ( وجود همراه با ماهيت ) است . حق اين است كه مقايسه اين مسئله با مسئله وجود بسيار شگفتآور است . اين مسئله چه ربطى به مسألهء وجود دارد ؟ آيا ارادهء تام غير محدود از انسان محدود ممكن است ؟ اراده همواره محدود است ، چون ماهيت دارد . لذا حرف ايشان نادرست است . واقعيت امر همان است كه گفتيم : طلب و اراده در وجوب و استحباب يكى است ، ولى اگر آمر طلب كرد و ترخيص در ترك را به كلامش ملحق نكرد ، عقلا وجوب را مىفهمند و اگر ترخيص در ترك را به كلامش ملحق كرد استحباب را مىفهمند .