محمد موسوى بجنوردى

38

مقالات اصولى ( فارسى )

يافتن حكم مسئله در كتاب و سنت مأيوس شديم و اجماعى هم در خصوص مورد نيافتيم ، بايد به عقل تمسك جوييم و مطابق حكم آن عمل كنيم ؟ 3 . عقل هنگامى حجت است كه احكام مورد نظر ما احكام توقيفيه و تعبديه نباشند . « 1 » در قلمرو توقيفيات و تعبديات ، به عقل تمسك نمىشود ، زيرا در اين مقام بايد ديد كه شارع خود چه گفته و ميزان و مقدارى كه تعيين فرموده است چيست . در واقع ، بايد به همان مقدار و ميزان عمل كرد . اما اگر موضوع ما عقلايى بود ، مسئله به تعبد و توقيف برنمىگردد ، زيرا در محيط عقلا هم اين‌چنين احكامى هست . و در اينجاست كه مىگوييم حكم عقل حجت است . 4 . احتمال اين است كه اصلا عقل دليل محسوب نمىشود - نه عرضا و نه طولا و نه بر پايه معناى سوم - بلكه به بركت حكم عقل است كه به حكم شرع مىرسيم ، يعنى ، مطابق ضابطه‌اى كه بعدا بيان خواهيم كرد ، حكم عقل ما را به حكم شرع مىرساند . پس آنچه حجت است و آنچه مستند فتواى فقيه و مستند عقل مقلد مىگردد حكم شرعى است ، نه حكم عقلى . و حكم عقلى فقط مقام و موقع راهنما را دارد و ارائهء طريق مىكند و ما را به حكم شرعى مىرساند . نظرات علما و محققان هنگامى كه به كلمات علما و محققان متقدم و متأخر رجوع مىكنيم ، « 2 » به نكات زير مىرسيم : 1 . على الظاهر ، تا قبل از زمان شيخ مفيد ( رضوان الله تعالى عليه ) اشاره‌اى به مسئله دليل عقل نشده است . نخستين كسى كه به

--> ( 1 ) احكام يا توقيفيه‌اند و يا عقلايى احكام توقيفيه منوط به ورود نص خاص و منوط به تعبد محضند ، و به يك معنى تأسيسند از طرف شارع ؛ حكمى است كه قبلا در محيط عقلا نبوده و سپس با دستور شارع مقدس اين حكم با خصوصيات معين و ضابطهء مشخص جعل گرديده است . ( 2 ) علماى سنت و جماعت ، على الظاهر ، عقل را از ادلهء اربعه نمىشمارند كلمات ابو حامد غزالى ( « المستصفى » ، جلد اول ) تقريبا به اين مطلب تصريح دارد كه عقل به تنهايى دليل نيست . البته در مسئلهء برائت ذمه از واجبات ، وقتى دليل نباشد ، يا در باب حرج و يا نسبت به معجزات به عقل تمسك شده است . اما عقلى كه مورد بحث ما و يكى از ادلهء اربعه است غير از اين مسائل است .