محمد موسوى بجنوردى
35
مقالات اصولى ( فارسى )
تحصيل اجماع مىكند و حدس قطعى مىزند . وقتى فقيهى مىبيند كه بزرگانى چون على بن ابراهيم ، على بن بابويه ، صدوق و شيخ طوسى و شيخ مفيد و كلينى و سيد مرتضى ( رحمة الله عليهم ) همه در يك مسئله متفقند ، اين اتفاق را كاشف از رأى معصوم مىداند . زيرا به اين نكته عنايت دارد كه اين بزرگواران متعبد به اخبار و رواياتند ، و اهل قياس و استحسان نيستند تا به ادلهء عقلى تمسك كنند . « 18 » البته ممكن است روايت مورد استناد آنها بر ما معلوم نباشد ، اما عدم دسترسى به روايت بدان معنى نيست كه آن بزرگان از راه ديگر جز روايات معصوم به اين نظر رسيدهاند . در اينجا بايد گفت كه روايات مورد استناد آنها به نظر ما نرسيده است . بدين گونه است كه با استفاده از قول اين بزرگان - كه اجماع محصل است - حدس قطعى ما آن مىشود كه رأى معصوم نيز همين است . نتيجه . نتيجه آنكه اجماع به حسب لب واقع جزو ادله محسوب نمىشود ، يعنى مانند كتاب و سنت نيست كه به تنهايى دليليت داشته باشد - هرچند كه به حسب ظاهر و صورت جزو ادله شمرده مىشود - . لكن اين امر از آن جهت است كه رأى معصوم و سنت را گزارش مىكند . بنابراين ، اجماع نه عرضا - يعنى در عرض كتاب و سنت - و نه در طول كتاب و سنت دليل محسوب نمىشود ، بلكه به بركت اجماع ( آنهم اجماع محصل با شرايطى كه گفته شد ) حدس قطعى زده مىشود كه مؤداى اجماع مذكور مطابق قول معصوم ( ع ) و موافق سنت است .
--> ( 18 ) دربارهء على بن بابويه تعبير شده است : « عند اعواز النصوص كنا نراجع فتاوى ابن بابويه » : وقتى در روايتى يك كلمه سقط بود و نمىدانستيم آن كلمه چيست ، فتاوى ابن بابويه را مىديديم . چون وى به قدرى متعبد به روايت بود كه عين اخبار را در فتاوايش مىآورد .