محمد موسوى بجنوردى
119
مقالات اصولى ( فارسى )
اما در اينجا يك قيد عدمى وجود دارد و آن اين است كه مسافرت نبايد مفر حرام باشد . حرام نبودن سفر و عدم عصيان در اين ماهيت اخذ شده است ، يعنى سفر به شرط لا از معصيت است . ج . ماهيت لا به شرط قسمى . در ماهيت لا به شرط قسمى ، طبيعت را لا به شرط از اتحاد و انضمام و عدم انضمام ملاحظه مىكنند . اكثر تكاليفى كه واجب است از اينگونه است . خطاب « يا أَيُّهَا الَّذِينَ . . . » * يك خطاب عمومى به تمام مكلفان است ، مثلا در مورد بهجا آوردن نماز . در اينجا هيچگونه قيدى اخذ نشده است ، اعم از حر و عبد و مريض و يا سالم ، يعنى وجود و عدم اين خصوصيات و عوارض هيچيك اخذ نشده است و هر مكلفى بايد تكاليف مذكور را به انجام رساند . در لا به شرط قسمى اشارهاى مىكنيم به كلام شيخ الرئيس و خواجه نصير الدين طوسى ( ره ) كه مىگويند لا به شرط قسمى همان كلى طبيعى است . بنابراين ، موجود است در خارج به اين بيان كه لحاظ ماهيت ممكن است به تنهايى باشد و يا همراه با خصوصيتى از خصوصيات كه قدر مشترك بين خصوصيات خارجيه است و قهرا در خارج موجود است . اما مرحوم حاج ملا هادى سبزوارى ، در « منظومه » ، معتقد است كه لا به شرط قسمى در خارج موجود نيست و بر همين اساس نيز منكر است كه لا به شرط قسمى كلى طبيعى باشد . د . ماهيت لا به شرط مقسمى . در لا به شرط مقسمى ، طبيعت به گونهاى ملاحظه مىشود كه در آن هيچگونه امر و اعتبارى لحاظ نگردد - حتى اعتبار لا به شرط از اتحاد و عدم اتحاد و انضمام و عدم انضمام . بنابراين ، لحاظ ماهيت است همراه خارج از ذات خود و غير مشروط به وجود و يا به عدمش ، و خلاصه لا به شرط است به آنها . بدين ترتيب ، فرق بين لا به شرط قسمى و لا به شرط مقسمى اين است كه در لا به شرط قسمى طبيعت لا به شرط است نسبت به تقييد به وجود يا به عدم عوارض . اما در لا به شرط مقسمى ملاحظهء طبيعت بالنسبه به نفس همين اعتبارات ثلاث يعنى به شرط لائيت و به شرط شيئيت و لابشرطيت است كه همهء اينها از اقسام لا به شرط مقسمى هستند . پس ، لا به شرط قسمى ملاحظهء طبيعت است غير مقيد به وجود خصوصيت يا خصوصيات و غير مقيد است به عدم آن خصوصيات . اما لا به شرط مقسمى عبارت است از ملاحظهء طبيعت غير مقيد به وجود يكى از اين