محمد موسوى بجنوردى
117
مقالات اصولى ( فارسى )
ذاتش غير مستقل و قائم به دو طرف است و به هيچ وجه قابل تعقل مستقل نيست و حتى در ذهن بدون تعقل اطرافش قابل اين معنى نيست . زيرا شأن هر وجود رابط چنين است . يعنى وجود رابط قائم به طرفين است . بنابراين ، در دو طرف قضيه بايد قابل تعقل باشد تا بتوان رابط را تعقل كرد . نيز موجودات رابط از قبيل اعراض خارجى نيستند تا از لوازم وجود موضوع و در مقام ذات مستقل باشند ، بلكه حقيقت معانى حرفيه صرف ربط و محض نسبت و ارتباط بين اطراف خودش است به حيثيتى كه اگر از اين جهت منسلخ گردد از زمرهء معانى حرفيه خارج مىشود . در واقع ، قوام معانى حرفيه عبارت از صرف ربط و محض نسبت و ارتباط بين منتسبين است ، زيرا نسبت بدون منتسبين محال و غير معقول است ، يعنى بايد منتسبين در خارج باشند تا نسبت بيابد . بنابراين ، قابل تعقل نيستند ؛ و چون قابل تعقل نيستند ، پس قابل تقييد نمىباشند ، زيرا تقييد بايد تصور گردد . يعنى اطراف مسئله و تمام جزئيات بايد تصور شود و سپس تقييد بر مطلق وارد گردد . اما وقتى كه قابل تعقل نبوده و از قبيل معانى حرفيه باشند ، تقييد محال مىشود ؛ و اگر تقييد محال باشد ، به همان معنى اطلاق نيز محال خواهد بود ، چون اطلاق عبارت است از شيوع و سريان در موضوعى كه قابل تقييد باشد . وقتى تقييد محال باشد ، اطلاق هم محال است . بدين ترتيب ، معانى حرفيه استقلال ندارند و ، بنابراين ، مسند و مسند اليه واقع نمىشوند ؛ زيرا مسند و مسند اليه احتياج به لحاظ استقلالى دارند ، و وقتى قابليت لحاظ نداشته باشند ، غير مستقل هستند و استقلال در تعقل ندارند . 2 . تقابل بين اطلاق و تقييد اين تقابل ، تقابل عدم و ملكه است . زيرا تحقيق در مقام اين است كه اطلاق به مقدمات حكمت ثابت مىشود و مدلول لفظ و خود لفظ نيست تا بالوضع باشد . بنابراين ، نياز به يك رشته مقدمات دارد كه بعد از تماميت آنها شيوع و سريان مىيابد . با اين بيان ، اطلاق عبارت است از عدم تقييد طبيعت و عدم تقييد ماهيت به قيد وجودى و يا به قيد عدمى در موضوعى كه قابليت تقييد داشته باشد . پس اگر قرار باشد كه طبيعت يا ماهيت قابليت