الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
475
أصول الفقه ( فارسى )
استصحاب تعريف استصحاب : وقتى كه مكلّف به حكم يا موضوع داراى حكمى يقين داشته باشد و سپس يقين سابقش متزلزل شود ، بدين صورت كه در بقاء آنچه سابقا بدان يقين داشت ، شك كند ، در اين حالت به مقتضاى از بين رفتن يقين سابق ، مكلّف در مقام عمل ، در وظيفهاش دچار تحير مىشود : كه آيا برطبق آنچه بدان يقين داشت عمل كند ؟ ولى شايد آن متيقّن از بين رفته باشد و در نتيجه مكلّف بر خلاف واقع عمل كند ؛ يا نبايد برطبق آن يقين سابق عمل كند چرا كه در اثر عروض شك ، آن يقين منقضى شده و مكلّف از قيد آن متيقّن سابق ، آزاد شده است ؟ ولى از طرفى شايد متيقّن همچنان بر حال خود باقى است و زائل نشده و چهبسا مكلّف ( با عمل نكردن برطبق يقين سابق ) با واقع مخالفت كند ؟ ! اينك به نظر شما مكلّف چگونه بايد عمل كند ؟ شكى نيست كه چنين تحيّرى براى مكلّف شاك ، طبيعى است و لذا نياز دارد كه براساس يك مستند شرعى اين تحيّر برداشته شود . حال اگر با دليل ثابت شد كه قاعده در اينگونه موارد اين است كه برطبق يقين سابق عمل كند ، واجب است مكلّف آن قاعده را أخذ كند و اگر هم در مخالفت با واقع بيفتد ، معذور خواهد بود . و اگر چنين قاعدهاى ثابت نشد ، بايستى مكلّف به يك مستندى رجوع كند كه مطمئن شود از قيد متيقّن سابق آزاد است و لو اين مستند ، مثل اصل برائت يا احتياط باشد . در نزد بسيارى از اصوليون ثابت شده كه قاعده در چنين مواردى اين است كه مكلّف وقتى در بقاء متيقّن سابق شك مىكند ، همان متيقّن را أخذ كند ( و برطبق آن عمل نمايد ) و البته اقوال علما در مورد شروط جريان اين قاعده و حدود آن - چنان كه خواهد آمد - مختلف است . و نام اين قاعده را « استصحاب » گذاشتهاند . * * * و كلمهء « استصحاب » : در اصل اشتقاقش ، از كلمهء « صحبت : همراهى » و از باب استفعال است . لذا وقتى مىگوئى : استصحاب كردى اين شخص را ، معنايش اين است كه او را همراه و رفيق خود قرار دادى . و وقتى مىگوئى : اين شىء را استصحاب كردى ، معنايش اين است كه آن را با خود حمل كردى . و اينكه اطلاق اين كلمه ( استصحاب ) بر اين قاعده در اصطلاح علماى اصول صحيح است ، تنها بدين اعتبار است كه عامل به اين قاعده ، در مقام عمل متيقّن سابق را تا زمان لاحق ، بعنوان مصاحب و همراه خودش اتخاذ مىكند .