الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

393

أصول الفقه ( فارسى )

و قاعدهء تخيير وارد است . يعنى از آنجا كه موضوع برائت عقليه ، عدم بيان است - چون عقل در اين صورت به قبح عقاب حكم مىكند - پس دليلى كه دال بر حجيّت اماره است ، اماره را به منزلهء بيان تعبدى قرار مىدهد . و با اين تعبّد موضوع اوّلى برائت عقلى يعنى عدم البيان مرتفع مىشود . و همين‌طور است در دو قاعدهء احتياط و تخيير . چون موضوع اوّلى [ احتياط ] عدم مؤمّن [ نگهدارنده ] از عقاب است و اماره به مقتضاى دليل حجيتش ، حافظ و نگهدارندهء از عقاب مىشود . و موضوع دومى [ تخيير ] تحيّر در دوران امر بين محذورين است ، درحالىكه اماره به مقتضاى دليل حجيتش مرجّح يكى از طرفين است و در نتيجه تحيّر بر طرف مىشود . و با اين توضيح دربارهء « ورود » فرق آن با حكومت [ نيز ] روشن مىشود : يعنى ورود يكى از دو دليل بر ديگرى به اعتبار اين است كه دليل وارد ، حقيقتا موضوع دليل ديگر ( مورود ) را - البته با توجه به تعبّد - برمىدارد و در نتيجه ، دليل اول وارد بر دليل دوم مىشود . امّا حكومت ، موجب نمىشود كه وجدانا و حقيقتا ، مدلول حاكم از موضوع مدلول محكوم خارج شود ، بلكه خروج در بحث حكومت ، خروج حكمى و تنزيلى و با عنايت به اينكه متعبد به « 1 » اعتبارا وجود و ثبوت دارد ، مىباشد . 6 - قاعده در متعارضين ، تساقط يا تخيير ؟ در گذشته ( ص 214 عربى ) اشاره كرديم كه به حكم عقلى ، قاعدهء در تعادل بين دو دليل متزاحم ، تخيير است ، و اين مطلب ، محل وفاق است . و اما در تعادل بين دو دليل متعارض ، اختلاف شده كه قاعده تساقط است يا تخيير ؟ و حق اينست كه قاعدهء اوليه تساقط است و اساتيد محقق ما نيز بر همين عقيده‌اند ، گرچه - چنان كه خواهد آمد - دليل از اخبار دال بر تخيير است . و ما دربارهء قاعدهء تخيير يا تساقط بر مبناى مختار صحبت مىكنيم يعنى بنا بر اينكه امارات بنحو طريقيت جعل شده‌اند . و نيازى نيست كه بر مبناى سببيّت از اين قاعده‌ها بحث كنيم . پس مىگوئيم : دليلى كه موهم لزوم تخيير است اينست كه : تعارض بين دو دليل واقع نمىشود مگر آنكه هريك از آنها واجد شرائط حجيّت باشند ، چه اينكه اين مطلب قبلا در باب شروط تعارض ( ص 216 عربى )

--> ( 1 ) - در مثال « اكرم العالم » و « المتقى عالم » آنچه بدان متعبديم اينست كه « متقى عالم است » پس متعبد به ، عالم بودن متقى است ، و لو اينكه در واقع ، متقى همان عالم نيست و حيثيت تقوى با حيثيت علم تفاوت دارد ، ولى تعبدا متقى را همانند عالم اعتبار مىكنيم ( غ ) .