الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
223
أصول الفقه ( فارسى )
كه مقصود از دليل عقلى چيزى است كه شامل امورى مثل قياس نمىشود . بنابراين ، كسانى از اخباريّون كه گمان بردند مقصود اصوليون از دليل عقلى ، اعم از قياس است ، گمانشان بجا نيست ؛ و تصريحات ايشان در معتبر نبودن قياس و مانند آن ، اين گمان را نفى مىكند . با اين همه ، بهطور مشخص و مضبوط براى من روشن نيست علماى متقدم ما مقصودشان از دليل عقلى چه بوده است ، تا آنجا كه بسيارى از ايشان آن را در شمار ادله نياوردهاند ، يا آن را تبيين و تفسير نكرده و يا اگر كرده آنچه گفته صلاحيت آن را ندارد كه دليلى در كنار كتاب و سنّت بشمار آيد . قديمىترين عبارتى كه در اين باره يافتهايم متعلق به شيخ مفيد ( متوفا در سال 413 ه . ق ) است ، در رسالهء اصولىاش كه آن را شيخ كراجكى تلخيص كرده است . ايشان دليل عقلى را از جملهء ادلهء احكام نمىشمارد ، بلكه بيان كرده است كه اصول احكام سهتاست : كتاب ، سنت نبوى و اقوال ائمه عليهم السّلام ؛ آنگاه ذكر كرده است كه راههايى كه ما را به اين اصول مىرساند نيز سهتاست : لسان ، اخبار ، و اولين آنها عقل . و دربارهء عقل گفته است : « و آن راهى است به معرفت حجيت قرآن و دلائل اخبار . » و اين بيان صريح چنانكه ملاحظه مىكنيد ، با آنچه ما درصددش هستيم بىارتباط است . سپس نوبت به شاگرد وى جناب شيخ طوسى ( متوفا در سال 460 ه . ق ) در كتاب عدّهاش مىرسد كه نخستين كتاب مبسوط در علم اصول است . ايشان اصلا دليل عقلى را ذكر نكرده است ، چه رسد به آنكه آن را شرح كند و يا بحث خاصى را به آن اختصاص دهد . تمام آنچه در اين كتاب ، در پايان فصلى از آن ، آمده آن است كه وى پس از آنكه معلومات را به دو قسم ضرورى و مكتسب ، و معلومات مكتسب را به دو قسم عقلى و سمعى تقسيم مىكند ، از جمله مثالهاى ضرورى را علم به وجوب ردّ وديعه و شكر منعم و قبح ظلم و كذب برمىشمارد . آنگاه در ضمن كلام خود بيان مىكند كه قبيح بودن قتل و ظلم توسط عقل دانسته مىشود و مقصودش از قبيح بودن ، تحريم آن است . همچنين بيان كرده است كه ما توسط عقل ادلهء موجب علم را بازمىشناسيم ، و شرع نقشى در اينباره ندارد .