الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
113
أصول الفقه ( فارسى )
جز احكام واقعى را ، همان گونه كه نزد خداوند ثابت است ، بيان نمىكنند . آگاهى آنان از احكام واقعى يا از طريق الهام است ، همچون پيامبر كه از طريق وحى از آنها آگاه مىگردد ، و يا از طريق دريافت و تلقى از معصوم پيش از خود ، چنانكه مولاى ما امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : « رسول خدا صلى اللّه عليه و سلم هزار باب از دانش را به من آموخت كه از هر باب آن هزار باب برايم گشوده مىشود . » بنابراين ، بيان احكام توسط امامان معصوم از نوع نقل و روايت كردن سنّت ، و يا از نوع اجتهاد و استنباط كردن حكم با مراجعه به مصادر و منابع تشريع نيست ، بلكه ايشان خودشان مصدر تشريعاند ، و ازاينرو سخنشان « سنّت » است نه حكايت سنّت . اما اينكه گاهى روايات و احاديثى بر زبان ايشان از پيامبر صلى اللّه عليه و سلم نقل مىشود ، يا به جهت آن است كه نص سخن پيامبر را نقل كنند ، چنانكه در مورد سخنان جامع و پرمعناى پيامبر رخ مىدهد ، و يا به جهت اقامهء حجت بر ديگران است ، و يا نكته و انگيزهء ديگرى در كار است . اما اثبات امامت ايشان و اينكه گفتار آنان به منزلهء گفتار پيامبر صلى اللّه عليه و سلم است بحثى است كه علم كلام عهدهدار آن مىباشد . هرگاه ثابت شد كه سنّت با معناى گستردهاى كه اماميه مىگويند يكى از مصادر قانونگذارى اسلامى است ، در صورتى كه انسان خودش آن را از معصوم بشنود و مشاهده كند ، حكم را از مصدر اصلى آن به نحو قطع و يقين از جهت سند دريافت كرده است ، مانند دريافت از قرآن كريم كه ثقل اكبر خداست ، و امامان معصوم ثقل اصغر اويند . اما اگر چنين چيزى براى جويندهء حكم واقعى اتفاق نيفتد - چنانكه در دورانهاى متأخر از عصر ايشان چنين است - ناگزير براى دريافت احكام بايد پس از قرآن كريم