الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

617

أصول الفقه ( فارسى )

و امّا خود كلمهء نهى از جهت وضع شامل نهى تحريمى و نهى تنزيهى ( يعنى كراهت ) هر دو مىشود . و شايد بتوان گفت در كلمهء نهى - در مثل عنوان اين مسئله - چيزى كه عقلا مقتضى ظهور در حرمت باشد ، وجود ندارد . بنابراين اشكالى ندارد كه ما نهى در عنوان مسئله را - با توجه به اينكه نزاع در هر دو واقع شده - به هر دو قسم نهى ( تحريمى و تنزيهى ) تعميم دهيم . و همچنين كلمهء نهى - با اطلاقش - ظهور در خصوص حرمت نفسى دارد نه حرمت غيرى . و لكن نزاع در هر دو حرمت ( نفسى و غيرى ) واقع شده و لذا بجاست كه نهى در عنوان را به تحريمى و تنزيهى و به نفسى و غيرى تعميم دهيم ، چنان كه صاحب كفاية ( قده ) تعميم داده است . ولى شيخ ما مرحوم نائينى ( قده ) بطور جزم نهى در عنوان مسئله را به خصوص تحريمى نفسى اختصاص داده است ، چون ايشان معتقد است كه نهى تنزيهى و نهى غيرى مقتضى فساد نيست . آنچه دربارهء رأى ايشان بايد گفت اين است كه اختيار ( يعنى اختيار و انتخاب رأى ) يك چيز است و عموميت نزاع در اين مسئله چيز ديگرى است . يعنى اينكه شما اين رأى را برمىگزينيد كه نهى تنزيهى و غيرى مقتضى فساد نيستند ، معنايش اين نيست كه همهء علما بر اين رأى متفق‌اند تا اينكه نزاع در اين مسئله به غير اين دو نهى ، اختصاص يابد ، درحالىكه فرض بر اين است كه كسانى قائلند به اينكه نهى تنزيهى و غيرى مقتضى فسادند . بنابراين اگر كلمهء نهى را در عنوان مسئله تعميم بدهيم ، اولى است . 3 - ( فساد ) فساد كلمه‌اى است كه معنايش روشن است . و مراد از آن ، مقابل صحت است و طبق قول اصح ، بين اين دو تقابل عدم و ملكه برقرار است ، نه تقابل نقيضين و نه تقابل ضدّين . و بنابراين هرچه كه قابليت صحت دارد ، مىتواند متصف به فساد شود . و آنچه كه قابليت صفت صحت را ندارد ، توصيف به فساد نيز نمىشود . و صحت هر چيزى بحسب خودش مىباشد . لذا معناى صحت عبادت ، مطابقت آن است با آنچه كه مأمور به است از حيث تماميت اجزاء و همهء آنچه در عبادت معتبر است . « 1 » و معناى

--> ( 1 ) - اين در صورتى است كه در عباديت عبادت امر را معتبر بدانيم . امّا اگر گفتيم در عباديت عبادت ، صرف رجحان ذاتى اگر با قصد قربت الهى باشد كافى است - كما اينكه صحيح همين است - پس معناى صحت عبادت اعم است از مطابقت آن با مأمور به و يا مطابقت آن با آنچه كه ذاتا رجحان دارد - و لو اينكه امرى در كار نباشد - .