الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

581

أصول الفقه ( فارسى )

بنابراين شوق هرگز به معنون تعلّق نمىگيرد نه در حال وجودش و نه در حال عدمش . مضافا اينكه شوق از امور نفسانى است و معقول نيست كه آنچه در نفس است بدون هيچ متعلّقى تشخص پيدا كند نظير تمامى امور نفسانى ديگر همچون علم و خيال و وهم و اراده و امثال اين‌ها . و نيز معقول نيست كه اين امور نفسانى ، با چيزى كه خارج از دائرهء نفس و از امور عينىاند ، تشخص پيدا كنند . پس بايستى تشخص اين شوق با وجود عنوانى و فرض شىء مورد اشتياق باشد و همان است كه اولا و بالذات متعلّق اشتياق است و با وجود خود شوق موجود مىشود نه با وجود ديگرى غير از شوق . و لكن چون عنوان به منزلهء حاكى و مرآت از خارج - يعنى معنون - است ، خود معنون نيز ثانيا و بالعرض متعلّق اشتياق است . نظير « علم » كه معقول نيست تشخص آن با يك امر خارجى باشد ، بلكه معلوم بالذات ( يعنى صورت علميهء موجود در نفس ) دائما و هميشه همان عنوانى است كه با وجود خود علم ، موجود است و لكن از آن حيث كه حاكى و مرآت براى معنون است ( نه از آن حيث كه خودش وجودى مستقل و عينى است ) . و امّا معنون اين عنوان ، به لحاظ فانى بودن عنوان در آن ، معلوم بالعرض است . « 1 » و در حقيقت ، شوق به چيزى تعلّق مىگيرد كه داراى دو جهت وجدان و فقدان باشد و لذا به چيزى كه از همهء جهات معدوم است و يا به چيزى كه از همهء جهات موجود است تعلّق نمىگيرد . و آن جهت وجدان كه در مشتاق اليه وجود دارد ، همان عنوان است كه با وجود شوق در ظرف نفس موجود است و برخوردار از وجودى عنوانى و فرضى است . و جهت فقدان در مشتاق اليه همان عدم حقيقىاش در خارج است . و معناى شوق به مشتاق اليه عبارتست از ميل به خارج كردن آن از حد فرض و تقدير به حد فعليت و تحقق خارجى . و چون وضعيت شوق بدين گونه است ، حالت طلب و بعث نيز بدون هيچ‌گونه تفاوتى ، همين‌طور است . پس حقيقت طلب يك شىء عبارتست از تعلّق طلب به آن شىء براى اخراج آن شىء از حد فرض و تقدير به حدّ فعليّت و تحقق . ( ثانيا ) وقتى گفتيم كه متعلّق تكليف ، عنوان است نه معنون ، مقصودمان اين نيست كه عنوان از آن حيث كه وجود ذهنى دارد متعلّق طلب است . زيرا چنين چيزى بالبداهة باطل است ، چون مركز و محل آثار و متعلّق غرض و آنچه كه مصلحت و مفسدت برآن بار مىشود معنون است نه عنوان .

--> ( 1 ) - براى توضيح بيشتر دربارهء معلوم بالذات و معلوم بالعرض مراجعه كنيد به : درآمدى بر آموزش فلسفهء استاد محمد تقى مصباح يزدى ، اثر محسن غرويان ، انتشارات شفق ، قم ، درس 18 .