الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
53
أصول الفقه ( فارسى )
نسبت به يك معنا و خصوصيات آن شناخت پيدا كند و ذهنش متوجه آن معنى گردد ، به جستجوى معنايى مىپردازد كه در ذهنش مرتكز است و آن را مستقلا و جداى از قرينه در نظر مىگيرد و مىبيند معنايى كه از آن لفظ خاص به ذهنش متبادر مىشود همان معناى ارتكازى است و در نتيجه علم پيدا مىكند كه لفظ در آن معنى ، حقيقت است . « 1 » پس علم به وضع لفظ براى معنايى خاص همراه خصوصيات تفصيلى وضع يعنى توجه تفصيلى به وضع متوقف بر تبادر است و امّا تبادر ، فقط متوقف بر علم ارتكازى - بدون التفات - به وضع لفظ براى معنايش است . و حاصل مطلب اينكه در اينجا دو علم مطرح است : يكى متوقف بر تبادر است كه همان علم تفصيلى است و ديگرى ، علمى است كه تبادر برآن توقف دارد كه همان علم اجمالى ارتكازى است . البته جواب فوق ، نسبت به كسى است كه عالم به وضع است و امّا نسبت به كسى كه عالم به وضع نيست ، اصلا معقول نيست كه تبادر برايش حاصل شود چون فرض اينست كه او جاهل به لغت است . آرى ، البته غير عالم وقتى تبادر در نزد اهل زبان را مشاهده مىكند ، اين تبادر براى او هم ، نشانه و علامت حقيقت است ، يعنى تبادر ديگران از اهل لغت ، براى او علامت حقيقت است . مثلا وقتى يك فرد غير عرب ( عجم ) مشاهده مىكند كه ذهن اعراب كه صاحبان زبان عربى هستند از لفظ ماء بدون قرينه به معناى جسم مايع سرد بالطبع ، سبقت مىگيرد ، ضرورتا برايش علم حاصل مىشود كه اين لفظ در نزد اعراب براى همين معنا وضع شده است و بنابراين - در اين صورت - دورى نيست چون علم فرد عجم متوقف بر تبادر است و تبادر متوقف بر علم ديگران [ اعراب ] است . علامت دوم : نادرستى و درستى سلب ، درستى و نادرستى حمل علماء اصول گفتهاند : نادرستى سلب لفظ از معنايى كه وضع لفظ براى آن ، مورد شك و ترديد است ، علامت اين است كه اين لفظ در آن معنا حقيقت است و درستى سلب ، علامت اين است كه لفظ در آن معنى مجاز است .
--> ( 1 ) - ممكن است ذهن شخص با معناى مجازى انس گرفته باشد - چون مثلا شاعر و اديب است - در اين صورت تبادر علامت حقيقت نيست . ( غ )