الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
509
أصول الفقه ( فارسى )
و از اين طريق عباديت مقدمه ، درست مىشود و لو اينكه قائل به وجوب غيرى آن نشويم و الّا نيازى به فرض طاعت امر غيرى نيست . با اين لحاظ نتيجه مىشود كه هر مقدمهاى مىتواند عبادت باشد و برآن ثواب مترتب گردد ، گرچه در خود آن مقدمه ، اعتبار نشده باشد كه حتما به شكل عبادت انجام شود ، مثل شستن لباس به عنوان مقدمهء نماز ، يا پابرهنه رفتن براى حج و زيارت . منتها فرق بين مقدمات عبادى و ساير مقدمات اين است كه مقدمهء غير عبادى لازم نيست به نيّت تقرّب انجام شود ، به خلاف مقدماتى - مثل طهارات ثلاث - كه در آنها شرط شده كه به صورت عبادت ( با قصد قربت ) انجام شوند . و مؤيد آنچه گفتيم ، رواياتى است كه در مورد ثواب بر بعضى مقدمات وارد شدهاند و نيازى نيست كه آنها را - چنانكه قبلا در امر سوم گفتيم - تأويل كنيم و بگوئيم كه ثواب ذى المقدمه ، بر مقدمات توزيع مىشود چرا كه مقدمات در افزايش سختى و مشقت واجب ، دخيلند . زيرا اين تأويل مبتنى بر اين فرض بود كه - به تبعيت از رأى مشهور كه معروف بين علماست - بگوئيم امر غيرى ثابت است و عباديت مقدمه و استحقاق ثواب بر عبادت ، فقط از امر غيرى ناشى مىشود ( و لكن اينك با توجه به آنچه در معناى عباديت گفتيم ، نيازى به اين تأويل نيست ) . اگر بگوئى : امر جز به متعلّق خود دعوت نمىكند ، بنابراين معقول نيست كه امر به ذى المقدمه ، عينا داعى به سمت مقدمه نيز باشد مگر اينكه بگوئيم از امر به ذى المقدمه ، امر ديگرى به مقدمه مترشح مىشود و در نتيجه همان امر دوم ، داعى به مقدمه است و اين امر ديگر و مترشح ، جز امر غيرى نيست و لذا اشكال دوباره برمىگردد ! در پاسخ مىگويم : آرى ، امر جز به متعلّق خودش ، دعوت نمىكند ، ولى ما ادعا نمىكنيم كه اين امر به ذى المقدمه است كه به سوى مقدمه دعوت مىكند ، بلكه مىگوئيم اين عقل است كه براى رسيدن به انجام واجب ، ما را به سمت مقدمه دعوت مىكند و به زودى خواهد آمد كه از اين حكم عقلى ، ثبوت امر غيرى از جانب مولى ، كشف نمىشود . و براى تصحيح عباديت مقدمه ، لزومى ندارد كه امرى نسبت به خود مقدمه وجود داشته باشد تا داعى بر انجام مقدمه شود . حاصل آنكه داعى بر انجام مقدمه ، حكم عقل است و مصحّح عباديت مقدمه ، چيز ديگرى