الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

507

أصول الفقه ( فارسى )

و امر غيرى ما را به چنين عبادتى دعوت مىكند . بنابراين اگر مكلّف طهارات را بداعى امر غيرى اى كه استحباب در آن فانى شده انجام دهد - و فرض بر اين است كه امر موجود ديگرى غير از امر غيرى نيست - در اين صورت تقرّب به وسيلهء آن فعل ( وضو ) صحيح است و لزوما به نحو عبادت واقع مىشود و در نتيجه آنچه كه شرط و مقدمهء واجب است ، تحقق مىيابد . * * * تمام آنچه گفتيم مبتنى بر اين بود كه امر غيرى نسبت به مقدمه ثابت است و مناط عباديت عبادت ، قصد كردن امرى است كه متعلق به عبادت باشد . و لكن ما قائل به هيچ‌يك از دو مبناى فوق نيستيم : و امّا نسبت به نكتهء اوّل در بحث آينده ، دليلى اقامه خواهد شد كه مقدمهء واجب ، واجب نيست و لذا امر غيرىاى اصلا وجود ندارد . و امّا نسبت به نكتهء دوم ، حق اين است كه براى عباديت يك فعل ، صرف ارتباط آن با مولى و انجام آن به قصد قربت الهى ، كافى است . منتها ثابت شده كه عبادات ، توقيفى هستند ( و به وسيلهء شارع تعيين مىشوند ) و لذا تا وقتى رضايت مولى به انجام فعل و حسن انقياد و حسن قصد وجه الهى به وسيلهء فعل ، ثابت نگردد ، نمىتوان آن فعل را به عنوان عبادت انجام داد ، بلكه در اين صورت ، تشريع و حرام است . و اين عباديت ، متوقف بر اين نيست كه امر مولى به خود فعل تعلق گيرد به صورتى كه به صورت امر بالفعل از ناحيهء مولى در آيد . و لذا گفته‌اند : در عباديت عبادت ، حسن ذاتى و محبوبيت ذاتى آن براى مولى كافى است حتى در آنجا كه مانعى براى تعلق و توجه امر فعلى نسبت به آن عبادت ، وجود داشته باشد ( يعنى و لو اينكه بالفعل ، امرى در كار نيست ، ولى عباديت فعل محفوظ است ) . با توجه به نكتهء فوق ، در تصحيح عباديت طهارات مىگوئيم : انجام خود مقدمه ، شروع در امتثال ذى المقدمه محسوب مىگردد و در اين مقام فرض بر اين است كه ذى المقدمه خودش عبادت و مأمور به است . پس انجام خود مقدمه به عنوان امتثال امر نفسى و عبادى ذى المقدمه تلقى مىشود و همان‌طور كه گفتيم اگر مانعى براى تعبد نباشد ، در عباديت يك فعل ، صرف ارتباط آن عمل با مولى و انجام آن به‌قصد تقرّب به‌سوى خداوند ، كافى است . و بدون شك ، قصد شروع در امتثال امر نفسى با انجام مقدمات آن براى رسيدن به واجب نفسى عبادى ، طاعت و انقياد در برابر مولى شمرده مىشود .