الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
457
أصول الفقه ( فارسى )
چرا كه اين مسئله ، فوائد علميهء زيادى دارد ، گرچه فوائد عمليه نداشته باشد ! و نبايد اين ثمرات علمى ، دستكم گرفته شود ، چرا كه اين مسئله با بسيارى از مسائلى كه در فقه جنبهء عملى دارند مرتبط است مثل بحث از شرط متأخر ، مقدمات مفوّته ، عبادى بودن بعضى از مقدمات مثل طهارات ثلاث ( وضو ، غسل و تيمّم ) و مباحث ديگرى كه عالم اصولى نبايد نسبت به آنها جاهل يا غافل باشد . و اين همه چيز كمى نيست و لو اينكه مقدمهء واجب از مسائل اصولى نباشد . و لذا خواهى ديد كه اهم مباحث ما در اين مسئله ، همين امورى است كه ناشى از مسئلهء مقدمهء واجب و مثالهاى آن است . امّا خود بحث از اصل ملازمه - گويا - بحثى حاشيهاى است ، بلكه در ذهن اصوليون ، در رديف آخر است . اينك ما به پيروى از علماء اصول ، قبل از بحث از اصل مسئله ، مقدمات آن را در طى نه مسئله بيان مىكنيم : [ مقدمات بحث ] 1 - واجب نفسى و واجب غيرى معناى واجب نفسى و غيرى در جزء اوّل ، ص 77 ( عربى ) گذشت و اينك لازم است آنها را توضيح دهيم چرا كه در اينجا به بحث از آنها احتياج داريم ، زيرا وجوب غيرى - به فرض كه قائل به وجوب مقدمه باشيم - همان وجوب مقدمه است و لذا در تعريف واجب غيرى و نفسى مىگوئيم : واجب نفسى : آن است كه به خاطر خودش واجب شده نه به خاطر واجب ديگر . واجب غيرى : آن است كه به خاطر واجب ديگر ، واجب شده است . اين دو تعريف ، متقنترين و بهترين تعريف براى دو مفهوم فوق است ، ولى احتياج به اندكى توضيح دارد : اينكه مىگوئيم : در واجب نفسى « واجب به خاطر خودش واجب شده است » گاهى در اوّلين وهله ، ممكن است كسى چنين بپندارد كه معناى عبارت فوق اين است كه وجوب يك چيز ، علت خودش مىباشد و اين توهم به مقتضاى مقابلهاى است كه بين تعريف واجب نفسى و تعريف واجب غيرى وجود دارد . زيرا از تعريف واجب غيرى چنين استفاده مىشود كه - چنانكه مشهور گفتهاند - وجوب غير ، علت وجوب واجب غيرى است و بدون شك چنين