الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
387
أصول الفقه ( فارسى )
كه داراى صفاتى حقيقى بوده ، اين صفات منشأ انعكاس طيفهاى نورى در هنگام وقوع اشعه بر اجسام مىباشند و هريك از رنگها ، چيزى جز يك طيف يا تركيبى از چند طيف نيست . و ما در مورد حسن و زيبايى اشياء به معناى ملائمت ، همين را معتقديم و آنچه كه در اشياء واقعيت دارد ، چيزى است كه منشأ ملائمت است مثل طعم و بو و امثال اين دو كه مثل صفت در جسم مىباشند ، چرا كه منشأ انعكاس طيفهاى نورى مىشوند . كما اينكه خود لذت و الم دو امر واقعى هستند ، ولى اين دو همان حسن و قبحى كه از صفات اشيائند نمىباشند ، بلكه لذت و الم از صفات نفسى هستند كه مدرك حسن و قبح است . 2 - و امّا ( حسن به معناى كارى كه عقلا شايستهء انجام است ) نيز واقعيتى جز ادراك عقلا يا بگو تطابق آراء عقلا ندارد . و سخن دربارهء آن نظير سخن دربارهء حسن به معناى ملائمت است و به زودى تفصيلا معناى تطابق آراء عقلا بر مدح و ذمّ يا ادراك عقل نسبت به حسن و قبح خواهد آمد . و بنابراين اگر غرض اشاعره از انكار حسن و قبح ، انكار واقعيت آن دو به اين معنا از واقعيت ( عينى و خارجى ) باشد ، رأيى صحيح و درست است . و لكن با توجه به اقوال آنها اين معنا بعيد است . زيرا آنها كه پس از حكم شارع قائل به حسن و قبح افعال مىشوند ، از كلامشان پيداست كه منظورشان معناى مزبور نيست ، زيرا حكم شارع ( در نظر اشاعره ) براى حسن و قبح ، واقعيت و عينيتى جعل نمىكند . چگونه مىتوان چنين نظرى را به اشاعره نسبت داد و حال آنكه آنان بر اين مسئله نكتهء ديگرى را مترتب كردهاند و آن اينكه وجوب معرفت و طاعت عقلى نيست بلكه شرعى است ( و مىدانيم كه وجوب معرفت و طاعت ، امرى عينى و داراى واقعيت خارجى نيست ) . و اگر غرض اشاعره ، انكار ادراك عقلى باشد كما اينكه از ظواهر اقوالشان پيداست ، در اين زمينه ، تحقيق قول حق به زودى خواهد آمد و روشن خواهد شد كه آنان در اين رأى ، بر صواب نمىباشند . 3 - عقل عملى و نظرى مراد از عقل - آنجا كه مىگويند : عقل به حسن و يا قبح اشياء به معناى سوم از حسن و قبح حكم مىكند - « عقل عملى » در مقابل « عقل نظرى » است .