الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
379
أصول الفقه ( فارسى )
و در مقابل گفته مىشود : « جهل قبيح است و اهمال تعلّم ( درس نخواندن ) قبيح است » . مقصود از اين جمله اين است كه علم و تعلّم ، كمالى براى نفس و تحولى در وجود نفس است و جهل و اهمال تعلّم نقصانى براى نفس و عقبماندگى براى نفس است . و حسن و قبح بسيارى از اخلاق انسانى ، به لحاظ همين معناست . مثلا شجاعت و كرم و حلم و عدالت و انصاف و امثال اينها ، حسنشان به خاطر همين است كه كمالى براى نفس و قوّتى در وجود نفس مىباشند و همينطور ضد اين اوصاف ، قبيحاند چرا كه نقصانى در وجود و قوّت نفس محسوب مىشوند . و هيچ منافاتى وجود ندارد كه به لحاظ يك معناى ديگر از دو معناى آينده ، دسته اوّل از اوصاف ، حسن و دستهء دوم قبيح باشند . و على الظاهر در اين معنا از حسن و قبح ، اشاعره هيچ نزاعى ندارند ، بلكه عدهء كثيرى از آنها به عقلى بودن اين دو معنا اعتراف دارند . چرا كه اينگونه قضايا ( مثل الصدق حسن ) از قضاياى يقينيهاى هستند كه داراى واقعيت خارجى بوده ، اين قضايا با آن واقعيت مطابقت دارند ، چنانكه خواهد آمد . ثانيا : گاهى حسن و قبح اطلاق مىشوند و مراد از آن دو ، ملائمت و منافرت با نفس است و به اين معنا نيز ، اين دو صفت به عنوان وصف براى افعال و متعلّقات افعال از اعيان ( اشياء عينى ) و غير اعيان واقع مىشوند . مثلا در متعلّقات افعال گفته مىشود : اين منظره خوب و زيباست - اين صوت ، حسن و طربانگيز است - اين چشيدنى ، شيرين و حسن است و همينطور . و در افعال گفته مىشود : خواب قيلوله ( قبل از ظهر ) حسن است - خوردن هنگام گرسنگى حسن است - و نوشيدن بعد از تشنگى حسن ( خوب ) است . . و همينطور . و همهء اين احكام به خاطر اين است كه نفس از اين امور لذّت مىبرد و به خاطر ملائمت آنها با نفس ، از آنها خوشش مىآيد . و برعكس در متعلقات و افعال گفته مىشود : اين منظره قبيح است - شيون سر دادن زن نوحهكننده قبيح است - خواب با شكم پر ( سيرى ) قبيح است . . و همينطور . و همهء اينها به خاطر اين است كه نفس از اين امور ، متألم و مشمئز مىشود . پس در حقيقت معناى حسن و قبح ، به لذت و الم برمىگردد يا بگو به معناى ملائمت و عدم ملائمت ( منافرت ) با نفس بازمىگردد و خلاصه هر تعبيرى مىخواهى داشته باش ، مقصود يكى است . و امّا اين معنا از حسن و قبح ، وسعت بيشترى دارد ، چرا كه يك شىء فى نفسه گاهى