الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
377
أصول الفقه ( فارسى )
نسخ وجوب به حرمت را مثال مىزنند . « 1 » و عدليه مىگويند : با قطع نظر از حكم شارع ، افعال در نزد عقل داراى ارزشهاى ذاتىاى هستند ، يعنى برخى از افعال فى نفسه حسن دارند و برخى فى نفسه قبح دارند و برخى هيچيك از اين دو وصف را ندارند . و شارع جز به حسن امر نمىكند و جز از قبيح نهى نمىكند . و لذا - مثلا - راستگويى فى نفسه حسن است و به خاطر همين حسن ، خداوند به آن امر كرده است نه اينكه نخست خدا امر كرد و سپس حسن شد . و دروغگويى فى نفسه قبيح است و به خاطر همين قبح ، خداوند از آن نهى فرموده است نه اينكه نخست خداوند از آن نهى كرد و سپس قبيح شد . اين بود خلاصهء دو نظر ، و من معتقدم با اين بيان ، رأى طرفين روشن نيست و هنوز نقاط تاريكى در بحث هست كه اگر آنها را به خوبى روشن نسازيم نمىتوانيم به نفع يكى از طرفين حكمى صادر كنيم و حال آنكه توضيح اين بحث به عنوان مقدمهء يك مسئلهء اصولى ضرورى است و از سويى ضرورت شناخت اين بحث متوقف بر اين توضيح است . لذا به ناچار بايستى ما اين بحث را با تفصيلى بيشتر از حد اختصارى كه در اين كتاب در نظر گرفتهايم ، مطرح كنيم . چون از جهتى اين بحث مهم است و از جهت ديگر ، حقّ اين بحث در اكثر كتب كلامى و اصولى ادا نشده است و بر شما تكليف مىكنم كه قبل از وارد شدن در اين بحث ، به آنچه دربارهء قضاياى مشهوره در جزء سوم از كتاب « المنطق » ص 17 - 23 ( عربى ) نوشتهام مراجعه كنيد تا از آنها در اين بحث ، كمك بگيريد . و الآن اين بحث را در طى چند امر منعقد مىكنم : 1 - معناى حسن و قبح و تصوير نزاع در آنها حسن و قبح در معناى واحدى استعمال نمىشوند ، بلكه داراى سه معنا مىباشند ، حال بايد ديد كدام يك از اين معانى ، محل نزاع است ؟ لذا مىگوئيم : اولا : گاهى مراد از حسن و قبح ، كمال و نقص است و به همين معنا به عنوان وصف براى افعال اختيارى و متعلقات افعال واقع مىشوند . مثلا گفته مىشود : « علم حسن است و تعلّم حسن است »
--> ( 1 ) - اين تصوير از مذهب اشاعره ، منقول از شرح قوشجى بر تجريد است .