الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

345

أصول الفقه ( فارسى )

است . و غير از اين‌ها نيز موارد ديگرى براى اجمال كلام هست كه احصاء و شمارش آن‌ها در اينجا فائدهء زيادى ندارد . نكتهء ديگر اينكه گاهى لفظ ، براى شخصى مجمل است و براى شخص ديگر مبيّن است . و مبيّن بر دو گونه است : گاهى خودش فى نفسه مبيّن است و گاهى به كمك كلام ديگرى كه مقصود را روشن مىكند ، مبيّن است . « 1 » 2 - مواردى كه اجمال آن‌ها مشكوك است براى مجمل و مبيّن مثال‌هاى زيادى از آيات و روايات و جملات عربى وجود دارد كه حد و حصرى ندارند و بر آشنايان با كلام ، مخفى نيست . الّا اينكه در برخى موارد شك و ترديدى وجود دارد كه آيا مجمل‌اند يا مبيّن ؟ و متعارف در نزد اصوليون اين است كه برخى از اين مثال‌ها را براى دقت و تمرين ذهنى بيان مىكنند و ما نيز به پيروى از آنان ، بعضى از اين موارد را ذكر مىكنيم و ذكر اين‌ها براى دانش‌پژوهان مبتدى خالى از فائده نيست . ( مورد اوّل ) كلام خداوند است كه مىفرمايد : « وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما » . جماعتى از علما بر اين نظرند كه اين آيه از آيات مجمل و متشابه است : يا به خاطر لفظ « قطع » به اعتبار اينكه هم بر جدا كردن اطلاق مىشود و هم بر مجروح كردن ، مثل آنجا كه در مورد كسى كه دستش را با چاقو مجروح كرده ، گفته مىشود : دستش را بريد ، چه اينكه در مورد كسى كه دستش را جدا كرده نيز همين لفظ به كار مىرود . و يا اجمال به خاطر لفظ « يد » است چرا كه « يد » هم بر كل عضو معروف ( يعنى دست ) اطلاق مىشود و هم بر ابتدا تا انتهاى انگشتان دست و هم بر دست تا مچ و تا آرنج و لذا مثلا گفته مىشود : با دستم غذا خوردم ، درحالىكه مىدانيم شخص با انگشتان بلكه فقط با سر انگشتان ( بند انگشتان ) غذا خورده است . ولى حق اين است كه آيه از جهت لفظ « قطع » مجمل نيست ، چون معناى متبادر از لفظ قطع ، جدا كردن و بريدن است و اگر هم بر مجروحيت اطلاق مىشود به اعتبار اين است كه قسمتى از دست ، جدا مىشود و لذا اگر مسامحه‌اى در عبارت ( قطع يده بالسكين اى جرحه ) هست ، در لفظ « يد » با وجود قرينه است ، نه اينكه لفظ « قطع » در معناى « جرح » به كار رفته باشد . و لذا مراد از

--> ( 1 ) - اولى مثل : اكرم زيدا - دومى مثل اينكه اوّل بگويد : اكرم بعض العلماء و سپس بگويد : اريد منه زيدا ( غ ) .