الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
31
أصول الفقه ( فارسى )
و امّا براى هر متفكرى روشن و صحيح است كه خاص از وجوه عام نيست بلكه برعكس ، عام ، وجهى از وجوه خاص و جهتى از جهات آن است و لذاست كه ما امكان قسم سوم را - كه همان وضع عام و موضوع له خاص بود - پذيرفتيم . زيرا ما وقتى عام را تصور مىكنيم ، در ضمنش تمام افراد آن را هم به گونهاى تصور مىكنيم و لذا هم مىتوانيم وضع را براى خود عام - از آن جهت كه خودش را تصور كردهايم - قرار دهيم و اين همان قسم دوم است و هم مىتوانيم وضع را براى افرادش - از آن حيث كه آنها را به وجهى تصور كردهايم - قرار دهيم و اين همان قسم سوم است و امّا برعكس ، در تصور خاص ، نمىتوان وضع را قرار داد جز براى خود همين خاص و وضع براى عام ، امكان ندارد چون ما اصلا آن را تصور نكردهايم ، نه ( طبق فرض ) خودش را و نه وجهش را ، زيرا خاص وجهى از وجوه عام نيست ، « 1 » و از سوى ديگر مىدانيم كه حكم كردن بر مجهول مطلق ، محال است . 6 - وقوع وضع عام و موضوع له خاص و پژوهشى در معناى حرفى و امّا در مورد وقوع قسم سوم ، گفتيم كه نمونهاش ، وضع حروف و امثال آن است كه عبارتند از اسماء اشاره و ضمائر و موصولات و ادات استفهام و امثالهم . و قبل از اثبات اين قسم ، لازم است تحقيقى در باب معناى حرف و مميّز آن از اسم انجام دهيم . اقوال علما در وضع حروف و اسماء ملحق به حروف ، سهتاست : 1 - يك قول اين است كه موضوع له در حروف ، عينا همان موضوع له در اسماء مسانخ و هم معنى با حروف است . مثلا معناى « من » شروع ، عينا همان معناى كلمهء ابتداء است و هيچ فرقى با آن ندارد و همينطور معناى كلمهء « على » همان معناى كلمهء استعلاء است و معناى « فى ، همان معناى كلمهء ظرفيت است و همينطور ساير حروف . و فرق بين اسم و حرف از جهت ديگرى است و آن اين است كه حرف ، براى جايى وضع شده كه معنايش ابزار و حالتى براى غير لحاظ شود يعنى مستقلا مورد لحاظ قرار نگيرد ، امّا اسم براى جايى وضع شده كه معنايش مستقلا در نظر گرفته شود .
--> ( 1 ) - ممكن است گفته شود اين دليل ، عين مدعى و مصادره به مطلوب است ( غ ) .