الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
25
أصول الفقه ( فارسى )
لغت ، از او پيروى كنند . در قول ديگر - كه قول نزديكتر به صواب است - گفته شده كه طبيعت انسان به حسب استعداد و توانى كه خداوند در آن به وديعت نهاده است ، مقتضى است كه انسان مقاصدش را با الفاظ ، بيان كند و لذا آدمى هنگام ارائه يك معناى خاص ، لفظ مخصوصى را از جانب خود اختراع مىكند - كما اينكه همين مسئله در كودكان در اوائل امر مشاهده مىشود - و بدينوسيله انسان با افراد ديگرى كه با او مرتبطند ، تفاهم برقرار مىكند و ديگران نيز از جانب خود براى مقاصدشان الفاظى را اختراع مىكنند و به مرور زمان از مجموع اين اختراعات ، دستهء كوچكى از الفاظ پديد مىآيد تا آنجا كه زبان خاصى با قواعد مخصوص به وجود مىآيد و گروهى از انسانها با آن زبان ، مقاصد خود را به يكديگر مىفهمانند و اين زبان ، گاهى بين اقوامى دوردست پراكنده مىشود و در اثر پارهاى تغييرات و اضافات ، دگرگون مىگردد ، تا آنجا كه زبانهاى ديگرى از آن زبان اوليه پديد مىآيد و هر زبان خاصى ، مختص همان جامعه مىشود . و بنابراين ، حقيقت وضع عبارتست از قرار دادن لفظ در برابر معنى و تخصيص لفظ به معناى مزبور و يكى از ادلهاى كه موجب اختيار قول دوم در بحث واضع مىشود اين است كه اگر واضع ، شخص معينى مىبود ، مىبايست نام اين شخص در تاريخ هر زبانى ذكر مىشد و در هريك از زبانها واضع آن معروف و شناخته مىشد . 3 - وضع تعيينى و وضع تعيّنى اصل اوليه در دلالت الفاظ بر معانيشان اين است كه اين دلالت ناشى از جعل و تخصيص است و در اين صورت ، وضع « تعيينى » ناميده مىشود و گاهى اين دلالت ، ناشى از اختصاص يافتن لفظ به معنا در اثر كثرت استعمال است و البته اين كثرت استعمال به اندازهاى است كه اذهان افراد با آن انس پيدا كرده ، به گونهاى كه هرگاه لفظ شنيده مىشود ، سامع از آن لفظ به معنايش منتقل مىگردد . در اين صورت وضع « تعيّنى » ناميده مىشود .