الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
237
أصول الفقه ( فارسى )
به آن ، قطع پيدا مىكنيم كه آن لازم ، مورد ارادهء گوينده است و يا بعيد است كه آن را اراده نكرده باشد . و با همين فرق ، از دلالت قبلى امتياز پيدا مىكند چرا كه در دلالت اقتضاء چنان كه گذشت ، صدق يا صحت كلام متوقف برآن است . و براى دلالت تنبيه ، موارد زيادى است كه اهم آنها را ذكر مىكنيم : 1 - يكى آنجاست كه متكلم بخواهد أمرى را بيان كند امّا ملازم عقلى يا عرفى آن امر را ذكر كند . مثلا بگويد : « ساعت ، ده شد » و فرض كنيم ساعت ده ، موعد گوينده با مخاطب باشد ، در اينجا اين تعبير ، دلالت بر فرارسيدن موعد مورد اتفاق دارد . يا كسى بگويد : « خورشيد طلوع كرد » و با اين كلام به كسى كه تازه از خواب بيدار شده ، خطاب كند . اين سخن براى بيان اين نكته است كه وقت انجام و اداء نماز صحيح ، فوت شده است ، يا گويندهاى براى دلالت بر ضرورت جستجوى آب بگويد : « من تشنه هستم » . و از همين باب است آنجا كه خبرى را براى بيان لازم فائدهء آن ذكر مىكنيم نه خود مفاد خبر . مثل اينكه كسى به مخاطب بگويد : تو روزهدار هستى و مقصودش اين باشد كه گوينده عالم به روزهدار بودن مخاطب است . و كنايات از همين باب محسوب مىشوند چرا كه در كنايات « 1 » و « 2 » معناى حقيقى الفاظ ، قصد مىشود ، امّا آن معنا ، كنايه از معناى ديگرى است . 2 - مورد ديگر جايى است كه كلام همراه با چيزى باشد كه مفيد اين معنا باشد كه آن چيز علت حكم ، يا شرط حكم يا مانع حكم و يا جزء حكم است و يا عدم عليت ، عدم شرطيت ، عدم مانعيت و عدم جزئيت را افاده كند . در اين صورت ذكر حكم براى تنبيه بر اين معناست كه يا آن شىء علت است و يا شرط است و يا مانع است و يا جزء است و يا چنين نيست . مثال آن ، قول مفتى است كه مىگويد : نماز را اعاده كن ، و اين پاسخ در برابر سؤال كسى است كه از شك در تعداد ركعات نماز دو ركعتى مىپرسد . از اين پاسخ استفاده مىشود كه شك مذكور علت بطلان نماز و علت حكم به وجوب اعاده است .
--> ( 1 ) - الكناية لفظ أطلق و اريد به لازم معناه مع جواز ارادة ذلك المعنى : كنايه لفظى است كه ذكر مىشود و مراد از آن ، لازم معنايش مىباشد و جايز است كه خود همان معنى اراده شود . ر . ك : البلاغة و الواضحة ، ص 125 . ( 2 ) - وقتى به كنايه مىگوئيم خاكستر خانهء زيد زياد است ( زيد كثير الرماد ) اگر در خانهاش اصلا خاكستر نباشد ، اين عبارت صحيح نيست مگر اينكه مهماننوازى زيد مقصود باشد و در اين صورت از قبيل دلالت اقتضاء خواهد بود نه تنبيه ، زيرا صحت و صدق كلام متوقف بر معناى لازم است ( غ ) .