الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
227
أصول الفقه ( فارسى )
باشد و ممكن است استثنائى باشد و اصل در كلمهء الّا اين است كه استثنائى باشد و در اين صورت ، آنچه بر گردن گوينده ثابت مىشود فقط يك درهم است و امّا اگر وصفى باشد ، چيزى بر گردنش ثابت نيست چون او ده درهم را نفى كرده و اين ده درهم موصوف است به اينكه يك درهم نيست . 2 - ( انّما ) : اين كلمه نيز همانند الّا از ادات حصر است و لذا وقتى براى حصر حكم در موضوع معيّنى استعمال شود ، به صورت ملازمهء بيّن ، دلالت بر انتفاء آن حكم از غير آن موضوع دارد و اين ، روشن است « مثل انّما المؤمنون إخوة : فقط مؤمنان هستند كه با هم برادرند » . 3 - ( بل ) : اين كلمه براى اضراب ( برگشتى از حكم قبلى ) است و به سه صورت استعمال مىشود : ( اول ) براى دلالت بر اينكه مضروب عنه ، از روى غفلت يا اشتباه واقع شده است و در اين صورت دلالتى بر حصر ندارد و اين ، واضح است ( مثل : جاءنى زيد بل عمرو ) . ( دوم ) براى دلالت بر تأكيد مضروب عنه و تثبيت آن مثل : زيد عالم بل شاعر ( : زيد عالم است بلكه شاعر هم هست ) در اين صورت نيز دلالتى بر حصر ندارد . ( سوم ) براى دلالت بر ردّ و ابطال آنچه قبلا بيان شده مثل « أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ ، بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ » ( آيا مىگويند او مجنون است ؟ هرگز چنين نيست بلكه او به حق براى آنان آمده است ) در اينجا دلالت بر حصر دارد و لذا داراى مفهوم است و اين آيهء كريمه دلالت مىكند كه پيامبر به غير حق ، نيامده است . 4 - هيئات ديگرى غير از ادوات ، بر حصر دلالت دارند مثل تقدم مفعول همچون : إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ و همچون تعريف مسند با لام جنس و مقدم كردن آن مثل ( العالم محمّد ) ( كه در اصل ، محمد عالم بوده است ) و ( ان القول ما قالت حذام ) « 1 » و امثال اينها از هيئات ديگر كه در علم بلاغت ، تفصيل داده شده است .
--> ( 1 ) - زنى تيزهوش در دوران جاهليت عرب . ( غ )