الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
167
أصول الفقه ( فارسى )
هريك از آنها ، محصّل غرض مولى است و لذا بعث و تحريك به طرف همهء آنها به نحو تخييرى است . و اين هر دو قسم در ارادههاى ما نيز واقع مىشوند ، پس وجهى ندارد كه در امكان واجب تخييرى اشكال كنيم و ضرورتى ندارد كه بحث را طولانى كنيم . حال اگر جامعى بين اطراف واجب تخييرى باشد كه بتوان با لفظ واحد از آن ياد كرد ، ممكن است در مقام طلب ، بعث و امر را متوجه آن جامع كنيم . و اگر طلب اينچنين واقع شود ، تخيير بين اطراف ، تخيير عقلى ناميده مىشود و چنين تخييرى ، مورد بحث ما نيست ، چرا كه چنين واجبى ، واجب تعيينى محسوب مىگردد . زيرا در هر واجب تعيينى كلى ، مكلّف عقلا مخيّر است كه يكى از افراد آن كلى را اختيار كند و تخيير در اين صورت عقلى است . مثالش ، قول استاد به شاگرد است كه بگويد : قلمى بخر ، اين قلم ، جامع بين انواع قلم است كه عبارتند از قلم حبر ( مركّب نويسندگى ) و قلم رصاص ( سربى ) و غير اينها . در اينجا تخيير بين اين انواع قلم ، عقلى است كما اينكه تخيير بين افراد هر نوع نيز عقلى است . و امّا اگر جامعى وجود نداشت ، مثل خصال كفارهء روزه ، بعث و امر يا متوجه يك عنوان انتزاعى است مثل « يكى از اين امور » و يا متوجه هريك از آنها به نحو مستقل است ولى با حرف عطف « أو » و امثال آنكه دال بر تخييرند . و لذا در صورت اول گفته مىشود : يكى از اين امور را ايجاد كن و در صورت دوم - مثلا - گفته مىشود : روزه بگير يا اطعام كن يا بنده آزاد كن . و در اين صورت تخيير بين اطراف ، تخيير شرعى ناميده مىشود و در اينجا مقصود از تخييرى كه مقابل تعيين است ، همين تخيير است . نكتهء ديگر اينكه اين تخيير شرعى گاهى بين چند امر متباين است مثل مثال قبلى ( كفارهء روزه ) و گاهى بين اقل و اكثر است مثل - بنا بر قولى - تخيير بين يك تسبيح يا سه تسبيح در ركعت سوم و چهارم نمازهاى روزانه و مثل اينكه مولى امر به ترسيم خط مستقيمى كند كه مكلّف مخير است بين ترسيم خط كوتاه يا بلند . و اين قسم يعنى تخيير بين اقل و اكثر ، تنها در صورتى است كه غرض مولى هم بر اقل به طور مشخص ، مترتب شود و هم بر اكثر به طور مشخص . امّا اگر غرض مولى بر اقل به طور مطلق -