الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

107

أصول الفقه ( فارسى )

( در شرف انجام ) است و اين مطلب نيز مورد اتفاق علما است . 3 - اطلاق مشتق بر ذات فعلا - يعنى به لحاظ حال نسبت و اسناد - به دليل اينكه در گذشته متصف به مبدأ بوده است ، محل خلاف و نزاع است و لذا عده‌اى گفته‌اند اين اطلاق ، حقيقت است و ديگران گفته‌اند مجاز است . رأى مختار : پس از اينكه مطالب گذشته را دانستى مىگوئيم : حق اين است كه مشتق در خصوص متلبس به مبدأ حقيقت است و در غير متلبس ، مجاز است و ( دليل ما ) يكى تبادر است و ديگرى صحت سلب از كسى كه وصف از او زائل شده است . و لذا به كسى كه بالفعل نشسته است به صرف اينكه در گذشته قائم بوده قائم گفته نمىشود و به كسى كه جاهل بالفعل است به صرف اينكه در گذشته عالم بوده ، عالم گفته نمىشود . آرى به نحو مجاز مىتوان قائم و عالم اطلاق كرد يا چنين گفت : او قائم بود يا او عالم بود ، كه در اين صورت حقيقت است ، زيرا اطلاق به لحاظ حال تلبس است . و چون برخى بين اطلاق به لحاظ حال تلبس و اطلاق به لحاظ حال نسبت و اسناد فرقى نگذاشته‌اند ، توهم كرده‌اند كه مشتق براى اعم وضع شده است . زيرا ديده‌اند كه استعمال مشتق فعلا به نحو حقيقت است با اينكه تلبس در گذشته بوده است . امّا اينان از اين نكته غفلت كرده‌اند كه اطلاق به لحاظ حال تلبس بوده است ( مثل : زيد كان عالما و الآن جاهل ) . در چنين استعمالى ، مستعمل ، در واقع مشتق را استعمال نكرده است مگر در خصوص متلبس به مبدأ ، نه در چيزى كه تلبس از وى منقضى شده تا اينكه شاهدى بر مدعاى فوق باشد . ديگر اينكه در گذشته دانستى كه زوال وصف در موارد مختلف فرق مىكند و اين تفاوت از جهت اين است كه مبدأ به نحو فعليت مأخوذ است يا به نحو ملكه يا حرفه . پس اگر وصف طبيب - مثلا - به نحو حقيقت بر كسى كه الآن خواب است يا استراحت مىكند يا غذا مىخورد ، صدق مىكند ، اين دليل بر اين نيست كه مشتق حقيقت در اعم است - چنان كه برخى پنداشته‌اند - چرا كه