السيد علي نقي الحيدري الكاظمي ( مترجم : شيروانى و غرويان )
16
أصول الاستنباط في أصول الفقه وتأريخه باسلوب حديث ( اصول استنباط ) ( فارسى )
مطالعه كنند و بهرهاى برگيرند ! آيا اين دو امر با يكديگر سازگار است ؟ و آنگاه چگونه توقع داريم كه جوانان ما تحت تأثير كتابهاى فلسفهء مغربزمين قرار نگيرند و در زندگى و سلوك خود از آنان الگوگيرى نكنند ! ! به نظر مىرسد اين توهم و پندار غلط كه در ذهن برخى از ما نفوذ كرده ، ريشهء استعمارى دارد و طرّاحان اين افكار و ايدهها مىخواهند از اين طريق ، راه توسعهء علوم و دانشهاى دينى را در جامعه و بخصوص در ميان جوانان ما ببندند . طبيعى است وقتى ما كتابهاى فلسفى ، حقوقى ، فقهى ، كلامى و . . . خودمان را به فارسى ننگاريم و ترجمه نكنيم ، ترجمهء كتابهاى ديگران قفسههاى كتاب جوانان ما را در خانه و دانشگاه و دبيرستان و . . . پر مىكند و بالمآل افكار و ايدههاى ديگران در ذهن و ضمير جوانان ما جاى مىگيرند . بنابراين ما براى اينكه فرهنگ دينى خودمان را در ذهن و انديشهء نسل جوان و نوخاستهء كشورمان جاى دهيم ، بايد با زبان آنان سخن بگوييم و با همين زبان براى آنان چيز بنويسيم و متون درسىشان را با قلمى بنگاريم كه بفهمند و با ميل و رغبت به مطالعهء آنها بپردازند . ازاينرو ، ترجمه كردن متون درسى حوزوى - كه غالبا به زبان عربى است - و برگردان آنها به زبان فارسى يك ضرورت است . ج ) مگر ما در حوزههاى علميه براى فارسىزبانان به زبان فارسى و براى عربزبانان به زبان عربى و براى تركزبانان به زبان تركى و براى انگليسىزبانان به زبان انگليسى و براى اردوزبانان به زبان اردو و . . . تدريس نمىكنيم ؟ چه فرقى بين تدريس دروس حوزوى و تأليف متون براى آموزش علوم حوزوى وجود دارد ؟ البته آنها كه مىتوانند و فرصت دارند كه زبان عربى را فراگيرند و مستقيما از متون عربى درسى استفاده كنند ، چهبهتر كه چنين كنند . اما براى قشر عظيمى از علاقهمندان به علوم و دانشهاى دينى و اسلامى كه توانايى استفادهء مستقيم از متون عربى و درسى حوزه را ندارند ، راهى جز ترجمهء اين متون با قلم و نگارشى روان و سليس و جذّاب وجود ندارد و اين مسئوليت مهم به عنوان يك وظيفه و رسالت سنگين بر دوش