شمس الدين حافظ

81

غزليات حافظ ( فارسى )

23 [ در دير مغان آمد يارم قدحى در دست ] 1 در دير مغان آمد يارم قدحى در دست * مست از مى و مىخواران از نرگس مستش مست 2 در نعل سمند او شكل مه نو پيدا * وز قد بلند او بالاى صنوبر پست 3 آخر به چه گويم هست ، از خود خبرم چون نيست * وز بهر چه گويم نيست ، با وى نظرم چون هست 4 شمع دل دمسازان بنشست چو او برخاست * و افغان ز نظر بازان برخاست چو او بنشست 5 گر غاليه خوشبو شد در گيسوى او پيچيد * ور وسمه كمان‌كش گشت در ابروى او پيوست 6 بازآى كه بازآيد عمر شدهء حافظ * هر چند كه نايد باز ، تيرى كه بشد از دست