شمس الدين حافظ

67

غزليات حافظ ( فارسى )

16 [ اى شاهد قدسى كه كشد بند نقابت ] 1 اى شاهد قدسى كه كشد بند نقابت * وى مرغ بهشتى كه دهد دانه و آبت 2 خوابم بشد از ديده درين فكرِ جگرسوز * كاغوشِ كه شد منزل آسايش و خوابت 3 درويش نمىپرسى و ترسم كه نباشد * انديشهء آمرزش و پرواى ثوابت 4 راه دل عشاق زد آن چشم خمارين * پيداست ازين شيوه كه مست است شرابت 5 تيرى كه زدى بر دلم از غمزه خطا رفت * تا باز چه انديشه كند رأىِ صوابت 6 هر ناله و فرياد كه كردم ، نشنيدى * پيداست نگارا كه بلندست جنابت 7 دورست سرِ آب درين باديه هُش دار * تا غولِ بيابان نفريبد به سرابت 8 تا در ره پيرى به چه آيين روى اى دل * بارى به غلط صرف شد ايّام شبابت 9 اى قصر دل‌افروز كه منزلگهِ انسى * يا رب مكناد آفت ايام ، خرابت 10 حافظ نه غلاميست كه از خواجه گريزد * لطفى كن و بازآ كه خرابم ز عتابت