شمس الدين حافظ

55

غزليات حافظ ( فارسى )

10 [ دوش از مسجد سوى ميخانه آمد پير ما ] 1 دوش از مسجد سوى ميخانه آمد پير ما * چيست يارانِ طريقت بعد ازين تدبير ما 2 ما مريدان رو به سوى كعبه چون آريم چون ؟ * روى سوى خانهء خمار دارد پير ما 3 در خرابات طريقت ما نيز هم منزل شويم * « كاين‌چنين رفتست در عهد ازل تقدير ما » 4 عقل اگر داند كه دل در بند زلفش چون خوش است * عاقلان ديوانه گردند از پى زنجير ما 5 مرغِ دل را صيد جمعيت به دام افتاده بود * زلف بگشادى و باز از دست شد نخجير ما 6 روى خوبت آيتى از لطف بر ما كشف كرد * ز آن سبب جز لطف و خوبى نيست در تفسير ما 7 با دل سنگينت آيا هيچ درگيرد شبى * آه آتشناك و سوزِ نالهء شبگير ما 8 باد بر زلف تو آمد ، شد جهان بر من سياه * نيست از سوداى زلفت بيش از اين توفير ما 9 تير آه ما ز گردون بگذرد « حافظ » خموش * رحم كن بر جان خود پرهيز كن از تير ما