شمس الدين حافظ
51
غزليات حافظ ( فارسى )
8 [ ساقيا برخيز و درده جام را ] 1 ساقيا برخيز و درده جام را * خاك بر سر كن غم ايام را 2 ساغر مى بر كفم نه تا ز سر * بر كشم اين دلق ازرقفام را 3 گرچه بدناميست نزد عاقلان * ما نمىخواهيم ننگ و نام را 4 باده در دهِ چند ازين باد غرور * خاك بر سر نفس نافرجام را 5 دودِ آه سينهء نالان من * سوخت اين افسردگان خام را 6 با دلارامى مرا خاطر خوش است * كز دلم يكباره برد آرام را 7 محرم راز دل شيداى خود * كس نمىبينم ز خاص و عام را 8 ننگرد ديگر به سرو اندر چمن * هر كه ديد آن سرو سيماندام را 9 صبر كن حافظ به سختى روز و شب * عاقبت روزى بيابى كام را