شمس الدين حافظ
127
غزليات حافظ ( فارسى )
46 [ درين زمانه رفيقى كه خالى از خلل است ] 1 درين زمانه رفيقى كه خالى از خلل است * صراحىِ مى ناب و سفينهء غزل است 2 جريده رو كه گذرگاه عافيت تنگ است * پياله گير كه عمر عزيز بىبدل است 3 نه من ز بىعملى در جهان ملولم و بس * ملالت علما هم ز علم بىعمل است 4 به چشم عقل درين رهگذار پرآشوب * جهان و كار جهان بىثبات و بىمحل است 5 دلم اميد فراوان به وصل روى تو داشت * ولى اجل به ره عمر رهزن امل است 6 بگير طرّه مهچهرهاى و قصه مخوان * كه سعد و نحس ز تاثير زهره و زحل است 7 به هيچ دور نخواهند يافت هشيارش * چنين كه حافظ ما مست بادهء ازل است