شمس الدين حافظ
56
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
آتش عشق بود كه بر جگر عشاق مىتابيد . ديدار شب معراج به يك تعبير ، شهود حضرت حق است و آن هنگامى دست مىدهد كه عارف ديدهء دل را از كدورت نفس شستوشو دهد و خانه تكانى از اميال و هواهاى نفسانى كند ، پس چنين شخصى ، نمىتواند تنها تكيه بر لغات داشته باشد ، زيرا لغات مراد ايشان را به مقاصد ايفا نمىكند ، چه لغات براى معانى متعارفى وضع شدهاند و اكثر آنها از محسوساتند پس الزاما بايد زبان انبيا ، ادبا ، عرفا ، علما نويسندگان ، شاعران و هنرمندان ، زبان اشاره يا به تعبيرى ديگر « عبارت اشارت » باشد ، بهطورىكه شيخ محمود شبسترى گويد : به نزد من خود الفاظ مؤوّل * بر آن معنى فتاد از وضع اول به محسوسات خاص از عرف عام است * چه داند عام كان معنى كدام است ؟ پس در سخن عرفا از جمله حافظ واژههايى مانند ، رند ، مست ، خراباتى ، گل ، ساقى ، لولى سرمست ، شاخ نبات ، خضر وجود دارد كه منظور ازاينگونه تعابير لوازم و خواص آنهاست ، اگرچه همين تعابير و بيانات عرفانى در سطح مطالب عادى نيز ارزش دارند ، گرچه منظور گوينده مسايل عشق حقيقى است اما در هر حال آن را مىتوان ضمن مسايل عشق مجازى نيز مطرح كرد ، پس نبايد مجاز را غير جدّى گرفت . گفتم از گوى فلك صورت حالى پرسم * گفت آن مىكشم اندر خم چوگان كه مپرس در اين بيت مراد حافظ ، خداوند لايزال است كه گوى فلك بلكه همهء كون و مكان در خم چوگان و دست تواناى اوست و حافظ با اين غزل خواسته صحنههايى از زيبايىهاى قدرت خداوندگار را در كلمه به كلمهء غزلهاى خود تصوير و تفسير و تابلوسازى نمايد و ناآگاهان عنود و يا آگاهان بىتوجه را متوجه زيبايىهاى قدرت خداوند گرداند ، همچون سورهء حمد كه مسلمانان هر روز ده بار با خواندن آن اقرار به عظمت خداوندى كرده ، رحمان و رحيم بودن او را براى خود يادآوردى مىكنيم يا در اين بيت : خم چوگان تو تا زلف پريشان باشد * گوى خورشيد ترا در خم چوگان باشد حافظ در اين بيت مىگويد : تمامى بندگان صالح و انسانهاى متقى و وارسته ، تمامى سرمايههاى مادى و معنوى خود را از روى اخلاص تقديم ذات پروردگار مىكنند و جز او هيچ منظورى و هدفى ندارند و از اين ميانه هدف رضايت دوست است ، بنابراين هميشه آرزومند است كه پرچم پيروزمند حق در تمامى ميدانها ، ظفرمندانه در اهتزاز باشد و در تنشها و چالشهاى حق و باطل پرچم دوست كه از جسم و جان مصلحان مايه گرفته است ، در صدر و قله پيروزىها در اهتزاز باشد و پيام ظفر را به حق دوستان و حقپرستان برساند . حافظ كه به انتظار معشوق موعود همواره شورانگيز و حياتبخش و طربآور است ، در واقع اميد و آرمان و آرزو را به انسان نويد مىدهد ، انتظار حافظ انتظار ديگريست انتظارى كه براى زنده شدن و