شمس الدين حافظ

588

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

504 - « شاهد مقصود » اى كه بر ماه از خطِ مشكين نقاب انداختى * لطف كردى ، سايه‌اى بر آفتاب انداختى تا چه خواهد كرد با ما ، تاب و رنگ عارضت ؟ * حاليا بىرنگ نقش خود بر آب انداختى گوى خوبى بردى از خوبان خَلُّخ شاد باش * جام كيخسرو طلب كافراسياب انداختى هركسى با شمع رخسارت به وجهى عشق باخت * زان ميان پروانه را در اضطراب انداختى طاعتِ من گرچه از مستى خرابم رد مكن * كاندرين شغلم به امّيد ثواب انداختى گنج عشق خود نهادى در دل ويران ما * سايهء دولت برين كُنجِ خراب انداختى زينهار از آب آن عارض كه شيران را از آن * تشنه‌لب كردىّ و گُردان را در آب انداختى خواب بيداران ببستى وانگه از نقش خيال * تهمتى بر شب‌روان خيل خواب انداختى پرده از رخ برفكندى يك نظر در جلوه‌گاه * وز حيا ، حور و پرى را در حجاب انداختى باده نوش از جامِ عالم‌بين كه بر اورنگ جم * شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختى از فريب نرگس مخمور و لعل مىپرست * حافظ خلوت‌نشين را در شراب انداختى وز براى صيد دل در گردنم زنجير زلف * چون كمند خسرو مالك رقاب انداختى داور دارا شكوه اى آنكه تاج آفتاب * از سر تعظيم بر خاك جناب انداختى نصرت الدّين شاه يحيى آنكه خصمِ ملك را * از دمِ شمشيرِ چون آتش در آب انداختى * توضيحات : ماه ( استعاره از چهرهء يار ) معنى بيت ( 1 ) ( اى محبوب كه بر روى چون ماهت از خط مشكى نقاب زدى ، اين سايه انداختن تو بر آفتاب در واقع يك لطف و زيبايى است ) عارض ( چهره ، صورت ) حاليا ( اكنون ) معنى بيت ( 2 ) ( عجبا ، آب‌ورنگ چهرهء مانند ماه تو با ما چه كرد ، اكنون طرح و نقشى دلربا از خط مشكين عذار بر چهرهء چون آب روشن خود انداختى و زيباتر شدى ) خلّخ ( نام شهرى حسن آفرين در تركستان ) به وجهى ( به گونه‌اى ) عشق باخت ( عشق‌ورزى كرد ) پروانه ( استعاره از حافظ - هر عاشقى ) اضطراب ( پريشانى ) شغل ( كار - عشق ) ثواب ( مزد آخرت ) آب ( استعاره از روشنى ) معنى بيت ( 8 ) ( خواب را از چشم بيداران ربودى و آنگاه از نقش خيال چهرهء خود بر سالكان شب‌زنده‌دار لشكر خواب ، تهمت زدى ) رخ فكندى ( نقاب از چهره برداشتى ) حيا ( شرم ) حجاب انداختى ( از نظرها پوشيده داشتى ) اورنگ ( تخت ) شاهد مقصود ( چهرهء زيباى مقصود ) از رخ نقاب انداختى ( بىنقاب ديدى ) نرگس مخمور ( چشم خمار يار ) شراب انداختى ( به ميگسارى واداشتى ) زنجير زلف ( گيسوان بلند يار ) مالك رقاب ( كسى كه حاكم بر جان و مال مردم است ) داور دارا شكوه ( شهريار عادل و شكوهمند ) جناب ( درگاه ) نصرت الدين شاه يحيى ( فرزند شرف الدين مظفر بن امير مبارز الدين آل مظفر ( حاكم سال 789 شيراز ) معنى مصراع دوم بيت آخر ( از دم شمشير آتشين خود دشمن را در آب نيستى و نابودى غرق كردى ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - دربارهء اجراى اين نيت بسيار فكر مىكنيد اما كمتر اقدام مىكنيد ، درحالىكه بايد دست به كار شويد . دقت ، سرعت عمل و فرصت را از دست ندهيد تا شاهد مقصود را در آغوش گيريد زيرا رقيبان در راه و حسودان در كمين هستند . 2 - مسافرت را توصيه نمىكنم اما به زودى به مسافرتى مذهبى و تجارى خواهيد رفت و در اين مسافرت ضمن تجربيات زياد ، عواملى موجب شادى شما مىشود كه در زندگى شما مؤثر خواهد بود و موجب تحول كلى در نگرش خانوادگيتان خواهد شد . 3 - دربارهء مسافر خود خيلى نگران نباشيد او حالش خوبست و روزگار بر وفق مرادش مىباشد ، بلكه بيشتر به بيمار خود توجه داشته باشيد كه او نياز به كمك دارد . 4 - اين نيت با توكل بر خداوند و صبر و شكيبايى حتما عملى مىگردد و جاى نگرانى نمىباشد . از او مژده‌اى نيكو دريافت مىكنيد زيرا او راه و رسم كار را نمىداند ، اگرچه تظاهر به دانايى مىكند . 5 - يكى از اقوام سخت به شما نيازمند است به كمك او بشتابيد تا خداوند نيز به شما كمك كند پس بر خدا توكل كنيد . 6 - عزيزم ، با توجه به روحيه جناب‌عالى رنگهاى مورد پذيرش شما ، آبى ، بنفش ، زرشكى و ارغوانى است ، زيرا داراى قلبى پاك هستيد و وجودتان مملو از احساس و تعادل مىباشد ، اين رنگها با برازندگى و شخصيت شما مطابقت دارد ، سعى كنيد از رنگهاى مشكى و زرد مطلقا استفاده نكنيد كه حالت عصبانيت و افسردگى برايتان ايجاد مىكند .