شمس الدين حافظ
40
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
نديدم خوشتر از شعر تو حافظ * به قرآنى كه اندر سينه دارى حافظ با قرآن بزرگ شده ، خو گرفته و ذرهذرهء وجودش از سرچشمه وحى و نور مبين كتاب خدا فيض برده و كتاب هدايت هميشه و در همه حال همراه او بوده و با تكتك آيههاى مقدس آن ، راز و نيازى عاشقانه داشته است . در سال 1356 در كشور عراق ، عتبات و عاليات بودم ، يك روز در حرم مطهر مولا على ( ع ) در نجف اشرف مشغول راز و نياز بودم ، در آن مكان مقدس با دكتر شيخ محمد خليل آشنا شدم و اين آشنايى موجب شد كه به اتفاق وى چند روزى در كربلا و سپس سامرا و كاظمين باهم باشيم ، در تمام اين مسافرتها و مكانهاى مقدس سخن از شعر و شاعرى و قرآن بود ، او هم معتقد بود كه ابن فارض و حافظ از بركت قرآن به اين مقام بلند رسيدهاند . آرى ، حافظ قرآن را از حفظ داشت تا با بهرهگيرى از تفاسير و معانى روحانى و الهى آن بتواند خلاق اثرى گردد كه استادان و هم شاگردان و مردم ديار شيراز و ايران و جهان آن زمان و پس از او ميليونها شيفته در سراسر گيتى از سرچشمهء فياض آن جان و روح را صفا بخشيده و از سرچشمهء زلال عشق به قرآن ، وضوى ايمان بگيرند و اين راز خواستن حافظ در قالب عشق ازلى و ابدى و عشق به قرآن و طريق قرآن ، جاودانگى وى را بيمه كرده است . پس غزلياتى كه در آنها از رخ ، لب ، موى ، قامت ، ابرو ، وصف عشق ، شراب ، مستى ، بىزارى از ريا و دورويى و سالوس مسلكى يا ساير اعضاى بدن انسان ياد مىكند ، اين عناصر براى آنان كه در ميدان عشق الهى پا ننهادهاند ، قابل درك نيست ، زيرا آنان نمىتوانند همدل با حافظ و كاروان انديشهى وى باشند ، چون قافلهسالار سخن ، اين عناصر و تركيبهاى ظاهرى را به عنوان تعابير عميق حكمى براى ساختن انسانى كامل در اين دنيا بيان مىكند . يكى ديگر از ويژگىهاى غزلهاى حافظ اسطورهسازى اين مرد بزرگ است ، در آفريدن عوالم و احوال و اشيا و اشخاص كه نه واقعى هستند نه غير واقعى بلكه فرا واقعىاند ، بسيار توانا عمل كرده و خرق عادت در غزلياتش به خوبى نمايان است ، وى از عناصر موجود در خرق عادت ، براى بوجود آوردن صحنهها و تراژدىهاى زمان بهترين بهره را گرفته است . حافظ ، اسطورهسازى قوى است و در اين هنر نيز سرآمد عصر خود مىباشد ، وى در بيتى از « كاووس » به گونههاى ديگر سخن مىگويد ، گاه از درگذشت او اظهار تعجب مىكند و به خاطر جم و كاووس و كى ، جام باده سرمىكشد و زمانى تأسف مىخورد كه تخت كاووس دستخوش تطاول زمانه شده و طنين او صحنه و صدايى است كه از گنبد غزل حافظ به بام كاووس بلند مىشود . كه آگه است كه كاووس و كى كجا رفتند * كه واقف است كه چون رفت تخت جم بر باد