شمس الدين حافظ

38

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

گفتهء تو بيارايم ، نخست به معنى انديشم و آن‌گاه بدان لباس الفاظ زيبا بپوشانم ، هيچ كلامى را دو بار در قافيه نياورم ، مگر آنكه با ظاهرى يكسان ، معنايى جدا داشته باشد ، دلم مىخواهد همهء اين دستورها را به كار بندم تا شعرى چون تو ، اى شاعر شاعران جهان سروده باشم و . . . تو آن كشتىاى كه مغرورانه باد در بادبان افكنده است تا سينهء دريا را بشكافد و پاى بر سر امواج نهد و من آن تخته پاره‌ام كه بيخودانه سيلى خور اقيانوس هستم ، در دل سخن شورانگيز تو گاهى مرا در كام فرومىبرد و غرقه مىكند ، با اين‌همه هنوزم جرأت آن است خويش را مريدى از مريدان تو شمارم ، زيرا كه من نيز چون تو در سرزمينى غرق نور زيستم و عشق ورزيدم . . . " در سال 1352 در دانشگاه سوربن فرانسه بودم ، روزى با يكى از ادباى بزرگ فرانسه ملاقاتى روى داد و سخن ما به آلفونس دوده و حافظ كشيده شد ، اين استاد دانشگاه سوربن با احترام از حافظ سخن مىگفت و بيش از 5 بيت از او را به زبان‌هاى فرانسه و فارسى برايم خواند ، او سخت شيفته آلفونس دوده نويسنده نامدار فرانسه ( 1897 - 1840 ) بود و از او سخن مىراند كه متوجه شديم چگونه سه ساعت از زمان سپرى شد ! آلفونس دوده كه به ميهن‌پرستى افراطى شهرت دارد ، داراى كتاب‌هاى آسياب من ، قصه‌هاى دوشنبه و . . . مىباشد . در سال 1354 در انگليس بودم ، در كالج آن ديار ، حتى در انجمن ايرانيان مقيم لندن جلسات متعدد شعرخوانى حال و هوايى خاص داشت ، انگليسىها اشعار ويليام شكسپير را بسيار زمزمه مىكنند ( 1616 - 1564 ) او خالق آثار ، هملت - مكبث - اتلّو - شاه لير و مجموعه سرودهاى كوتاه به نام غزل‌واره‌ها است اما آنان در برابر اعجاز كلام و بيان محكم حافظ سر خم مىكردند ، شعر انگليسى امروز وزنش ضربى است يعنى در مصراع شعرى تعداد تكيه‌ها و تعداد هجاها الزامى و هر دو مساوى مىآيد و آن را حيات و زندگىدار مىكند ، اما باز به پايه شعر حافظ نرسيده و نمىرسد . در سال 1355 در كشور اتريش و در شهر وين بودم ، شبى نبود كه با ايرانيان مقيم وين و ساير شهرها به همراه اتريشىهاى خون‌گرم با آن لهجه غليظ آلمانى ، حافظخوانى نداشته باشيم ، به‌طورىكه همسر اتريشى از دوستانم كه اينك استاد دانشگاه است حدود 40 غزل كامل حافظ را حفظ كرده و خود محفل حافظخوانى ايجاد كرده بود . در سال 1348 در دانشگاه آگرا و جيپور و بمبئى و كلكته و پس از آنكه در دانشگاههاى راولپندى ، اسلام‌آباد و لاهور پاكستان و بعدا در دانشگاه كابل افغانستان و شهرهاى قندهار و هرات براى مدتها رحل اقامت افكنده بودم و به تحصيل و تدريس و تحقيق مىپرداختم ، در تمام اين شهرها و كشورها شبهاى شعر ، محفل ما را رونق و صفا مىبخشيد و حافظ و فردوسىخوانى بلا انقطاع ادامه داشت