شمس الدين حافظ

429

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

345 - « هجران و فراق » زبانِ خامه ندارد سرِ بيانِ فِراق * و گرنه شرح دهم با تو داستانِ فِراق رفيقِ خيلِ خياليم و هم ركيبِ شكيب * قرين آتش هجران و هم قِران فراق دريغ مدتِ عمرم كه بر اميد وصال * به‌سر رسيد و نيامد به سر زمانِ فراق سرى كه بر سرِ گردون به فخر مىسودم * به راستان كه نهادم بر آستان فراق چگونه باز كنم بال در هواىِ وصال * كه ريخت مرغِ دلم پر در آشيانِ فراق كنون چه چاره كه در بحرِ غم به گردابى * فتاده زورقِ صبرم ز بادبان فراق بسى نماند كه كشتّى عمر غرقه شود * ز موجِ شوقِ تو در بحر بيكران فراق اگر به دست من افتد فراق را بكشم * كه روز هجر سيه باد و خان‌ومان فراق چگونه دعوى به وصلت كنم به جان كه شدست * تنم وكيلِ قضا و دلم ضَمانِ فراق فلك چو ديد سرم را اسيرِ چنبرِ عشق * ببست گردنِ صبرم به ريسمان فراق ز سوزِ شوق دلم شد كباب دور از يار * مدام خونِ جگر مىخورم ز خوانِ فراق به پاىِ شوق گر اين ره به سر شدى حافظ * به دست هجر ندادى كسى عِنانِ فراق * توضيحات : زبان خامه ( زبان قلم ) سر بيان ندارد ( در اين انديشه و سودا نمىباشد ) فراق ( هجران - دورى از محبوب ) و گرنه ( اگر چنين نبود ) رفيق ( دوست ) خيل خيال ( لشكر رؤيا و خيال ) ركيب شكيب ( هم‌ركاب صبر ) قرين ( همنشين ) قران ( يار ) نيامد به سر ( به پايان نرسيد ) مىسودم ( تماس مىگرفت - رسانده بودم ) به راستان ( به حق راستان ، سوگند بر رهروان راستين ) هواى وصال ( فضاى وصل محبوب ) بحر ( دريا ) چه چاره ( گزيرى نمىباشد ) زورق ( كشتى ) كشتى عمر ( شتاب زندگى ) بحر بيكران ( درياى ناپيدا ) دعوى وصلت ( ادعاى وصال يار ) تنم وكيل قضا ( تنم بندهء تقدير ) دلم ضمان فراق ( دلم در گروگان جدايى ) خوان فراق ( هجران ) و چنبر عشق ( حلقهء عشق ) عنان فراق ( ريسمان و دهنهء هجران ) خوان ( سفره ) معنى بيت ( 1 ) ( زبان قلم در اين انديشه نمىباشد كه داستان پر از غم جدايى را شرح دهد و اگر چنين نبود سرگذشت جدايى را شرح مىدادم ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - خواجه شيراز در بيت‌هاى 2 و 4 و 6 فرمايد : ( دوست و همدم خيال يار ، در رؤيا گشتيم و هم صحبت صبر و بردبارى و همنشين سوز دورى شديم و با جدايى در يك‌جا فراهم آمديم ) ( آن سر كه از بالش به آسمان مىرسيد ، قسم به رهروان راستين كه آن را بر درگاه هجران و جدايى گذاشتم ) ( اينك چاره‌اى نيست زيرا كه زورق شكيبايى من كه بادبان هجران بر آن افراشته بود ، در درياى عشق به غرقاب گرفتار شده است ) و در بيت آخر فرمايد : ( اگر راه وصال به پاى اشتياق طى شود هيچ‌كس زمام ناكامى و دورى از عاشق را به دست جدايى نمىداد ) خود تفسير كنيد كه نيت خود را كاملا مىيابيد . 2 - خيلى در فكر اين نيت مىباشيد و ميل داريد كه هرچه زودتر عملى گردد بايد بگويم كه اولا نذرى كه كرده‌ايد ادا كنيد و اگرچه شخص مهربان ، باگذشت و بخشيده‌اى هستيد ولى زبان سردى داريد كه ديگران به ويژه خانواده را آزار مىدهد به ويژه اين هفته حركت شما پسنديده نبود . 3 - مقدمات اين نيت هنوز كاملا فراهم نشده ولى ان شاء الله با توكل بر خداوند عملى مىگردد و جاى نگرانى وجود ندارد پس در اين هفته به يكى از مشاهد متبركه برويد و دعا كنيد . 4 - به پدر و مادر توجه داشته باشيد و همسر را آزار ندهيد زيرا او شما را دوست خواهد داشت ولى از بدزبانى رنج خواهد برد ، لجبازى و قهر و آشتى اندازه‌اى دارد پس وسواس را كنار بگذاريد ، اگر مىخواهيد از طريق كار كردن توانگر شويد با حضور قلب و معنى در 7 شب متوالى از سوره مباركه « الضّحى » آيه 8 را تا 10 آيه بعد از آن را بخوانيد .