شمس الدين حافظ

377

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

293 - « سرو ناز » اى سروِ ناز حُسن كه خوش مىروى به ناز * عشّاق را به نازِ تو هر لحظه صد نياز فرخنده باد طلعتِ خوبت كه در ازل * ببريده‌اند بر قَدِ سروت ، قباى ناز آن را كه بوى عنبرِ زلف تو آرزوست * چون عود گو بر آتش سوزان بسوز و ساز پروانه را ز شمع بُوَد سوزِ دل ، ولى * بىشمع عارضِ تو دلم را بُوَد گداز از طعنهء رقيب : نگردد عيارِ من * چون زر اگر برند مرا در دهانِ گاز دل كز طوافِ كعبهء كويت وقوف يافت * از شوقِ آن حريم ندارد سرِ حجاز هر دم به خونِ ديده چه حاصل وضو ، چو نيست * بىطاقِ ابروىِ تو نمازِ مرا جواز صوفى كه بىتو توبه ز مى كرده بود ، دوش * بشكست عهد ، چون دَرِ ميخانه ديد باز چون باده باز بر سر خُم رفت كف‌زنان * حافظ كه دوش از لبِ ساغر شنيد راز * توضيحات : سرو ناز ( استعاره از محبوب ) به ناز ( بالنده ، باعشوه ) ازل ( ابتداى خلقت ) عنبر زلف ( موى معطر ) ساز ( سازگارى ) گذار ( اسم مصدر - گداختن و گداخت ) طعنه ( سرزنش - شماتت ) رقيب ( دشمن ) عيار ( محك ) گاز ( مقراض - قيچى ) كعبهء كويت ( آستان محبوب ) وقوف ( آگاهى ) شوق ( اشتياق ) حريم ( كوى محبوب ) حجاز ( كعبه ) خون ديده ( اشك ) جواز ( پروانه - اجازه ) دوش ( ديشب ) معنى بيت ( 1 ) ( اى سرو ناز زيبايى كه خيلى قشنگ ، قدم برمىدارى عشاق دايما به تو نيازمندند ) معنى بيت ( 2 ) ( تابندگى روى تو مباركت باد زيرا از آغاز خلقت اين زينت ناز را بر قد سرو مانند تو بريده‌اند تا بىنظير باشى ) معنى بيت ( 3 ) ( به آن كسى كه آرزوى بوى زلف معطر تو را دارد ، بگو : چون عود و عنبر در آتش سوزان بسوز و صبر كن و قانع باش ) معنى بيت ( 4 ) ( سوز دل پروانه به علت عشق به نور شمع است اما سوز و گداز دل من حتى بدون شمع بخاطر چهرهء توست ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - چرا اين‌قدر به خود سختى و رنج مىدهيد ، بدانيد كه جهان گذرا و ناپايدار است و ناكامى و نامرادى براى همه پيش مىآيد تنها با صبر و حوصله و توكل بر خدا كارها سامان مىيابد ، جناب‌عالى از محاسن بىشمارى برخوردار هستيد ، و به زودى به مقصود خود خواهيد رسيد . 2 - همه جناب‌عالى را دوست دارند و اصولا شخصى خوش‌اقبال مىباشى چون در هر محفل و مجلس مورد توجه هستيد ، اما غرور و لجبازى جناب‌عالى موجب مىشود كه ديگران نتوانند احساسات خود را ابراز دارند . 3 - خواجه در بيتهاى 7 و 8 و 9 به ترتيب فرمايد : ( هر لحظه لازم نيست كه با اشك خونين وضو بگيرم زيرا جداى از محراب ابروى تو نماز من مورد قبول واقع نمىشود ) ( درويشى كه جدا از تو باده‌نوشى را ترك كرده بود ، ديشب وقتى كه در ميكده را باز ديد پيمان و عهد خود را شكست و باز پيمانه برگرفت ) ( حافظ ديشب از زبان ساقى رازهايى شنيد كه به شادى آمد و شادىكنان مانند شراب كه از مستى جوش مىآورد بر سر خم رفت و پياله برگرفت ) خواجه نيز مىداند جناب‌عالى مورد توجه همگان مىباشيد پس ارزش خود را بدانيد . 4 - با افرادى كه لايق زندگى خانوادگى شما نمىباشند ، نشست و برخاست مكنيد و راز دل خود را با آنان در ميان مگذاريد . 5 - براى اين فال جاى نگرانى نمىباشد بلكه علّت نگرانى جناب‌عالى بيشتر عدم اعتماد به نفس و وسواس شما مىباشد . 6 - اگر مىخواهيد همسرتان مهربان باشد در شش شب متوالى از سوره مباركه « ابراهيم » از آيه « صُحُفِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى . . . » تا هشت آيه بعد را با حضور قلب و معنى بخوانيد كه گشايش حاصل مىشود .