شمس الدين حافظ

18

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

كار حافظ را خلاف اميال خود مىديدند و او را رانده درگاه ارباب مىدانستند ، در امان باشد . حافظ با التفات به خرابات و علاقه و رغبت به جرگهء رنود و ترجيح رندى به خشونت و ريا ، از خشونت مذهبى بيزارى جسته و اشعارى در مذمت زاهدپيشگانى كه به ملاحظه حكومت ، خرقهء زهد و ريا پوشيده‌اند و به مصلحت دنيا شرافت انسانى خود را رها كرده‌اند ، سروده است . زهد رندان نوآموخته راهى به رهى است * من كه رسواى جهانم چه صلاح انديشم از او واعظان را به سازش با جور متهم داشته ، كه به مصلحت دنيا مهر محتسب و شحنگان و كلوها را برگزيده‌اند ، و در توجيه سختگيرىهاى حاكم سخن مىرانند . واعظ شهر كه مهر ملك و شحنه گزيد * من اگر مهر نگارى بگزينم چه شود ؟ مىتوان گفت كه اديبان و عارفان با روح ظريف و سرشار از عطوفت خود كه از جانب دين نيز مؤيد بوده‌اند ، پيوسته از درشتىها و صعوبت و سختگيريها بيزارى جسته و سهولت و سماحت را ستوده‌اند . حسن خلق و طلاقت وجه را بهترين دام دانايان دانسته‌اند ، حافظ به غرس نهال محبت و بركندن بيخ خصومت توصيه دارد كه از درخت محبت كام دل برآيد و از شجرهء ناميمون خصومت ، رنج و زحمت زايد . درخت دوستى بنشان كه كام دل ببار آرد * نهال دشمنى بركن كه رنج بىشمار آرد حافظ ناگزير بود ميان سنگدلان و خداترسان پلى برقرار كند كه از باد و طوفان نيابد گزند . او ناگزير بود " كلوها " و فقيهان را در آينه عشق قرار دهد تا خواننده‌اش بتواند با تضادهايش ارتباطى برقرار كند و واقعيت زندگى را دريابد . گفتم صنم‌پرست مشو با صمد نشين * گفتا بكوى عشق هم اين و هم آن كنند كار بزرگ عارفان ابداع « عشق » است . اگرچه واژه عشق در قرآن مجيد نيست ، پيداست كه عارفان روشن ضمير به اين كيمياى هستى دست يافته‌اند و در معدن خلقت الهى اين صدف پربها را از دل ميلياردها انسان كشف كردند تا از طريق آن ، به همهء زيباييهاى خداوندى نزديك شوند تا از معشوقهاى كوچك كه جلوه‌هاى ظهورند به معشوق بزرگ و جاودان كه ذات لايزال است ، برسند . ( شيخ محمود شبسترى ) . سرنشتر عشق بر رگ روح زدند * يك قطره از آن چكيد و نامش دل شد عارفان به انسان آموختند كه : به جاى ترسيدن ، دوست داشتن و عشق ورزيدن را بياموزد ، چون عارف مىداند كه معشوق ازلى و ابدى گناهان او را كه از ملزومات جسم بشرى است ، بالاخره مىبخشد . سهو و خطاى بنده چو گيرند اعتبار * معنى عفو و رحمت پروردگار چيست « يا » سعدى عليه الرحمة فرمايد :