شمس الدين حافظ
14
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
چشم ببندد و تنها شعر بگويد ، وقتى مىبيند شيخ ابو سحاق فارس را مدت 13 سال در امنيت و آسايش اداره كرده و او نه تنها حكمرانى لايق بلكه جوانى خوشذوق و شاعر پيشه است و ناگهان « امير پيرحسين » بر او و فارس غلبه مىكند و ابو سحاق را بر دروازه شهر به دار مىآويزد و شهر شيراز را با رعب و وحشت و خشونت و تعصب غرق و اداره مىكند ، حافظ چگونه مىتواند ساكت باشد و دنياى ساختهء مبارز الدين را كه به او لقب محتسب مىدهد ، دنيايى سرد و رياكار نداند ؟ ! ! حافظ ، دنياى « امير مبارز الدين » را دنيايى از ريا ، تزوير و عوامفريبى و دروغ كه زاده حكومت محتسب اوست ، مىداند پس با سپاه كلام و غزل به مبارزه با او و مدعيان رياكارش برمىخيزد و با كلامى تلخ و گزنده و سرشار از طنز و استهزا محيط ساختهء خشونت محتسب را به باد انتقاد مىگيرد : اين همان رسالتى است كه نويسنده به ويژه هر شاعرى در هر دورانى بايد بر آن پاى بفشارد و ايفا كند و گرنه نويسنده و شاعر نيست ، بلكه جيرهخوار و مزدورى مىباشد كه در لباس شاعر و نويسنده درآمده است . حافظ ، محيط فارس را پس از ابو سحاق محيطى مساعد نمىبيند و هرچند گاه به ناچار از شاه شجاع ، جانشين محتسب ( مبارز الدين ) هم تعريف مىكند و مىفرمايد : حيف است بلبلى چو من اكنون در اين قفس * با اين زبان عذب كه خامش چو سوسنم دورهء شاه شجاع ، دورهء تكفير و آزار حافظ است ، زيرا شاه شجاع پس از تصرّف كرمان و بازگشت از آن شهر ، محتسب جديد و تازهاى شده كه مغرور از بادهء پيروزيست و با زاهدان رياكار و متملق دستگاه خود ، فخرفروشى مىكند و در صدد آزار و تكفير خواجه هستند . اى كبك خوش خرام كجا مىروى بايست * غرّه مشو كه گربهء زاهد نماز كرد بازى چرخ بشكندش بيضه در كلاه * زيرا كه عرض شعبده با اهل راز كرد بىجهت نيست ، وقتى شاه شجاع در سال 786 ه مىميرد و شاه منصور جاى او را مىگيرد ، حافظ منصور را « حرز جان » خود مىخواند كه در پناه او از دشمنان در امان خواهد بود ، اما چه فايده كه در دورهء منصور ، حافظ پير و سالخورده است و منصور نيز گرفتار حمله تيمور لنگ مىشود . روزگار حافظ اين گونه بود ، دورانى پرآشوب و اوضاعى ناپايدار . در روزگار جوانى حافظ ، سلاله اتابكان سلغرى در فارس از بين رفته و فارس تحت حكومت عمال مغول درآمده و « محمود شاه » از خانوادهء اينجو به حكومت فارس منصوب شده اما او مغلوب « امير پيرحسين » از احفاد چوپانيان مىشود تا اينكه در سال 742 ه . ق شيخ جمال الدين ابو سحاق اينجو پسر محمود شاه با لياقت خاص موجب مىشود كه امير پيرحسين و ملك اشرف چوپانى را از شيراز بيرون كند و تا سال 754 ه . ق حكومت را به دست مىگيرد . شاه ابو اسحاق از محبوبترين چهرههاى شعر حافظ است كه با تعبيرات باد بهار - اقبال كله گوشه گل - نگار - يار - ساقيا او را مخاطب قرار مىدهد .