شمس الدين حافظ
11
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
حافظ معتقد است كه عشق به فرياد انسان مىرسد و عشق از او دستگيرى خواهد كرد ، هرچند قرآن را به چهارده روايت بخواند ، بازهم آنچه از او دستگيرى مىكند ، عشق است . هركس مىخواهد راه عرفان را در پيش گيرد و در جاده سلوك گام بردارد و به معرفت حق نايل شود ، ابتدا بايد ديوان لسان الغيب را بخواند و در جان و روح خود جاى دهد و از خانهء حافظ كه همان ديوان اوست ، مراحل و منازل عشق و معرفت آغاز كرده و زاد و توشه راه فراهم سازد و از سرمنزل حافظ به سوى عشق و معرفت حركت كند و بار سفر عشق را بر محمل معرفت بربندد . مخاطبان حافظ در سراسر گيتى كسانى هستند كه با عشق سروكار دارند پس آنكس را كه عشق و معرفت و سلوك در زندگيش اصل و اساس نيست در زمرهء ياران نمىداند ، به همين جهت در سراسر غزلياتش بوى عشق ، مشام خواننده را معطر مىسازد ، با مخاطبان با عشق سخن مىگويد و آنها را مورد خطاب قرار مىدهد . زان يار دلنوازم شكرى است با شكايت * گر نكتهدان عشقى بشنو تو اين حكايت اگر نكتههاى ظريف عشق را مىدانى و در جاده سير و سلوك گام برمىدارى با حافظ حرف بزن و گرنه از دايرهء مجالست و مؤانست حافظ خارج شو . حافظ به تعبيرى ديگر : عشق جان مايهء فرهنگ مردم ايران است ، پس به خوبى مشاهده مىشود كه حافظ همهء فرهنگ ايرانى است . واژه فرهنگ ( Culture ) از دو بخش « فر » كه پيشوند است و « هنگ » كه از ريشهء « ثنگ » اوستايى به معنى كشيدن و فرهيختن ( ادب آموختن ) مىباشد و معنى « فرهنج » به معنى علم و دانش نيز آمده است . از نظر جامعهشناسى و مردمشناسى ترجمه واژه كولتور ( Culture ) فرانسوى و كلمهء « كالچر » انگليسى است و اين واژه از ريشهء لاتين است كه در اصل به معانى : « كشت و كار - آباد كردن - كاشتن زمين و بارور ساختن » است به تدريج در ادبيات و علوم انسانى راه يافت و در قرن هجدهم نويسندگان آن را به معنى پرورش روانى و معنوى به كار بردند و به مرور زمان اين واژه از طريق تمثيل براى تشخيص پيشرفت فكرى و اجتماعى بطور عام مورد بهرهبردارى قرار گرفت ، به طورى كه در لغتنامه اكسفورد ، « فرهنگ » . « تربيت و تهذيب ذهن ، سليقه و آداب و نماد ، كسى كه اينچنين تربيت و تهذيب شده است . » افلاطون « فرهنگ » را محصول آگاهى اجتماعى ( Socialawareness ) انسان مىداند ، به عقيده او فرهنگ فكر اجتماعى انسان است . دانشمند معروف تايلور در سال 1871 نخستين بار « فرهنگ » را در معناى جامعهشناختى و انسانشناختى ارائه نمود و بعدا دو تن از انسانشناسان آمريكايى به نامهاى « كروبر - كلاكن » كتابى حاوى 164 تعريف از فرهنگ تدوين كردند كه آنها نيز در كليه تعاريف ارائهدادهء خود ، « فرهنگ » را عبارت