شمس الدين حافظ

183

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

99 - « شكر نعمت » مدتى شد كآتشِ سوداىِ او در جانِ ماست * زان تمناها كه دايم در دلِ ويران ماست مردمِ چشمم به خونابِ جگر غرقند از آنك * چشمهء مهرِ رخش در سينهء نالان ماست آبِ حيوان قطره‌اى زان لعلِ همچون شكرست * قرصِ خور عَكسى ز روىِ آن مه تابان ماست تا « نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » * شنيدم شد يقين * بر من اين معنى كه ما زانِ وى و او زانِ ماست هر دلى را اطلاعى نيست بر اسرارِ عشق * محرمِ اين سرّ معنىدار ، علوى جان ماست چند گويى اى مذكر شرحِ دين ، خاموش باش * دينِ ما در هردو عالم ، صحبتِ جانان ماست حافظا تا روزِ آخر شكرِ اين نعمت گزار * كان صنم از روزِ اول مونس و مهمانِ ماست * توضيحات : سودا ( محبت ، عشق ، آرزو ) آتش ( استعاره از عشق ) تمنا ( آرزو ) دايم ( هميشه ) مردم چشم ( مردمك چشم ) خوناب جگر ( اشك ) آب حيوان ( آب‌زندگى ) لعل ( استعاره از لب محبوب ) خور ( خورشيد ) علوى ( عالم بالا - عاشق ) معنى بيت ( 3 ) ( از لب لذيذ آن جانان آب‌زندگى قطره‌ايست ، و قرص خورشيد هم عكسى است از روى زيباى محبوب ) معنى بيت ( 4 ) ( به محض اينكه آيهء « فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » * را شنيدم ، اين معنى يقين من شد كه مال اوييم و او مال من است ) معنى بيت ( 5 ) ( هر دلى از اسرار عشق آگاه نيست ، محرم اين سرّ معنىدار علوى فقط جان است و كسى كه از اسرار عشق آگاه است ) . * ترجمه : * نتيجهء تفأل : 1 - آتش محبت جانان مدتى در جان شما افتاده و اين آرزو دل شما را ويران كرده است ، اگر مىخواهى كسى كه لبش خندان و رويش بيش از اندازه لطيف است و شما از آن او و او متعلق به شما باشد ، لازم است صبر و شكيبايى پيشه كنى . 2 - هر دلى از اسرار عشق آگاهى ندارد ، تنها كسى كه عاشق حقيقى باشد ، مىتواند از رموز عشق و حقيقت آگاه شود و اين حاصل نمىشود مگر در پرتو خواستن و توكل بر ذات اقدس الهى كه همه امور بستگى به محبت اوست . 3 - آدم خوش قلبى هستى اما زخم‌زبان دارى و ديگران را ناراحت مىكنى ، سعى و تلاش شما بر اين باشد كه به ديگران محبت روا دارى چون آينده‌اى بسيار درخشان و سعادتمند در پيش دارى . 4 - چقدر ترديد و درنگ روا مىدارى ، فردى افيونى و سيگارى قابل اين همه ترحم و لطف نيست ، زيرا او تو را به ورطهء نيستى مىكشاند ، بنابراين از او دورى كن . 5 - با يكى از مردان يا زنان حق ملاقات خواهى كرد و شما را پندى خواهد داد با جان و دل پذيرا باش . 6 - سفر كرده مىآيد و مسافرتى در پيش دارى ، نذر خود را ادا كن كه سعادتمند مىشوى . 7 - حافظ در بيت آخر مىفرمايد : ( اى حافظ تا نمرده‌اى سپاس اين نعمت را بجاى بياور كه آن بت زيباروى از روز ازل مونس و ميهمان ، بوده است ) خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل . 8 - اين نيت بر شما مبارك باد پس مقدمات آن را كه دقت ، سرعت عمل ، علاقه است فراهم كن و بدانكه حتما موفق مىشوى و مرا نيز دعا كن . 9 - حافظ در بيت‌هاى 1 - 2 - 6 به ترتيب مىفرمايد : ( آتش محبت جانان مدتى است كه در جان ماست و به سبب همين آرزوها مرتبا در دل ويران ما رنج و غم است ) ( مردمك چشم من به خون جگر غرقه است درحالىكه سرچشمه عشق او در دل ماست - رنج او به چشمه خورشيد تشبيه شده است ) ( اى واعظ تو چقدر دين را شرح و بسط مىدهى ، ساكت شو ، كه ما بهتر از تو معانى دين و مذهب را مىدانيم اگر قادرى اسرار عشق را بيان كن )