شمس الدين حافظ

134

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

50 - « نسيم وصال » خدا چو صورتِ ابروىِ دلگشاى تو بَست * گشادِ كارِ من اندر كرشمه‌هاىِ تو بست مرا و مرغ چمن را ز دل ببرد آرام * زمانه تا قَصَبِ نرگس و قباى تو بست ز كارِ ما و دل غنچه بس گره بگشود * نسيمِ گل چو دل اندر پىِ هواىِ تو بست مرا به بند تو دورانِ چرخ راضى كرد * ولى چه سود كه سر رشته در رضاىِ تو بست چو نافه بر دلِ مسكينِ من گره مَفكن * چو عَهد با سرِ زلفِ گره‌گشاىِ تو بست تو خود حياتِ دگر بودى اى نسيمِ وصال * خطا نگر كه دل ، امّيد در وفاىِ تو بست ز دستِ جُور تو گفتم ز شهر خواهم رفت * به خنده گفت كه حافظ برو كه پاىِ تو بست ؟ * توضيحات : گشاد ( فرج و گشايش ) قصب ( نى - جامه ابريشمى - كتان نازك نرم ) دلگشاى ( تركيب وصفى ( سرور خاطر ) نشاندن ( كاشتن ) نرگس قبا ( لباس مخصوص با كمربند مخصوص و دور آن گلابتونى - جامه ابريشمين زربفت ) گره ( مشكل ) نسيم ( باده معطر ) بند ( بندگى ) دوران چرخ ( گردش روزگار ) معنى بيت ( 2 ) ( همين‌كه روزگار لباس ابريشمين زربفت گلابتونى را بر قامت چون سرو روان تو آراسته كرد ، سرو باغ را با رفتار و خرام تو شرمسار كرد ) معنى بيت ( 5 ) ( دل بيچاره مرا مانند نافهء مشك ختن در پيچ تاب مينداز و خون مكن كه پيمان وفادارى با سر گيسوى مشكل‌گشاى تو بسته است تا پيوسته در آنجا مقيم باشد ) معنى بيت ( 6 ) ( اى نسيم وصال ، تو حيات و روح ديگرى بوده‌اى ، محبوب ديگرى بوده‌اى ، خطاى دل مرا نگاه كن كه اميد به وفاى تو بسته است ) . معنى بيت ( 7 ) ( به جانان گفتم : كه از دست ستم تو از شهر خواهم رفت ، جانان با خنده گفت : اى حافظ كه پايت را بسته ؟ ! راه برو ( استفهام انكارى ) نمىتوانى به روى ) . * ترجمه : * نتيجهء تفأل : 1 - لسان الغيب در اولين بيت جواب تفأل شما را داده است و مىفرمايد : ( خداوند چون ابروى دلكش و دلرباى شما را نقش‌بندى كرد ، فرج و گشايش همه ما را به ناز و غمزهء تو وابسته كرد ) يعنى اشاره‌هاى ابروى و چشم شما موجب گشايش كار همه است ، پس دوست عزيز ، همه چيز در اختيار دارى ، زيبايى ، مهر ، محبت ، طنازى ، عشوه‌گرى ، معلومات ، صداقت ، خويشتن‌دارى ، ايثار و . . . پس چرا بيهوده خود را به كارهاى واهى و پست سرگرم مىكنى ، بلكه جايگاه تو خيلى و الا و بالاست ، خود را ارزان نفروش كه هزاران يوسف و زليخا به ابرو و چشم شما ، قرار را از دست مىدهند . 2 - گره از كارت برداشته مىشود و بخت و اقبال يار و ياور و همراه و همدم شماست ولى زياد به سخنان ديگران توجه نكنيد . 3 - او خيلى شما را دوست دارد ، زيرا منافع شما با او پيوند خورده ولى متأسفانه او زياده‌طلب است و به حق خود قانع نمىباشد پس مشكل شما با رفاقت و پيوندى كه وجود دارد - به شرط كمى گذشت - قابل حل خواهد بود و ابدا جاى نگرانى نمىباشد . 4 - از اينكه ديگران به شما حسادت مىورزند ، علتش تعريفهايى است كه جناب‌عالى در مورد كارهاى خود مىكنيد كه خوشبختانه واقعيت هم دارند ولى مردم ظرفيت پذيرش آنها را ندارند ، پس خوبست در اين‌باره قدرى دورانديش باشيد . 5 - سخنان او را زياد جدى نگيريد زيرا او نمىتواند از شما دل بردارد چون اگر مىتوانست هفته پيش با آن پيشامد ، مىرفت ولى نتوانست از شما جدا شود پس شما نيز رعايت حالش را داشته باشيد و به سخنان او توجه كنيد . 6 - مسافرت را توصيه نمىكنم ولى خريدوفروش بجاست ، در آينده شاهد موفقيت سريع شما خواهند بود و نام شما در رسانه‌ها اعلام مىشود . نذرى دربارهء اين نيت داشته باشيد كه موجب برآوردن سريع آن مىشود . مىدانيد كه : بازنده : شكست خود را ناشى از تبعيض يا سياست يا بدجنسى مىداند اما برنده : هميشه ترجيح مىدهد كه خود را مسئول شكستهايش بداند و نه ديگران را ، وقت زيادى را صرف عيب‌جويى نمىكند بلكه بيشتر تلاش مىكند .