شمس الدين حافظ

39

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى )

كند و دلش چيزهايى بخواهد ، خير ، اصلا چيزى نمىخواست . سبك زندگى او اين بود صبح سحر حركت مىكرد يكى دو فنجان چاى با نان و پنيرى يا يك قاشق مربايى مىخورد . ظهر يك بشقاب آب سبزى و قدرى سبزى پخته و حبوبات مىخورد شب هم مثل ناهار چيزى . شبانه روزى چند فنجان چايى مىخورد . در قديم به چاى و سيگار انس زيادى داشت ولى در اواخر چاى بسيار كم مىخورد و سيگار هيچ نمىكشيد . هركس به خانه‌اش مىآمد پذيرايى او اين بود كه فورى دخترش يك فنجان چاى و ليمو مىآورد ، در لباس هم بسيار ساده بود ، فوق‌العاده سرما اذيتش مىكرد . به تهران كه تشريف آورد من عباى آستردار كلفت و پوستين براى او فكر كردم و از خراسان پوستين و عبا خواستم . آقاى جم پوستين كابلى خوبى خدمتشان فرستاد كه قبول كرد و مثل طفل معصومى ذوق مىكرد كه اين پوستين و عبا عجب نعمتى است . مرحوم فروغى در دورهء پهلوى و همچنين مرحوم حبيب اللّه خان شيبانى كه از ارادتمندان او بودند از طرف دولت ايران ماهيانه ماهى صد تومان كه بعد دويست تومان شد به عنوان تتبّعات علمى از طرف وزارت فرهنگ براى ايشان برقرار كردند البته دائما هم وزارت فرهنگ از او كار مىخواست يعنى مثلا براى هزارهء فردوسى از ايشان مقاله‌اى طلبيدند و ايشان آن مقالهء سودمند و شاهكار عظيم يعنى مبحث مقدمه نثرى شاهنامه را با آن استقصاء نوشتند يا مثلا كتاب تفسير ابو الفتوح رازى كه چاپ مىشد از ايشان مقدمه خواستند كه باز آن مقدّمهء عالى كه كسى تا نخواند نمىفهمد معنى تتبع و احاطه علمى چيست و به نظر من مقدمات ايشان بر هر كتابى كه نوشته‌اند چندين مقابل متن ارزش دارد ؛ يا براى جشن هفتصدمين سال سعدى خواستند كه ايشان هم شركت فرمايند ، ايشان مقالهء « ممدوحين سعدى » را نوشتند . موقعى كه به ايران آمدند بعضى كتب را احاله دادند كه ايشان طبع و تحشيه كنند كه يكى از آنها كتاب شدّ الازار بود و حق تأليفى به ايشان مىدادند . پس از حوادث 3 شهريور كه زندگى فوق‌العاده گران شد حقوق ايشان پانصد تومان شد ولى هيچ كفايت نمىكرد . خدا رحمت كند ، در تهران در هفت ماه قبل يعنى چهارم آبان 1327 كه به تهران رفتم و اندكى بيش از دو ماه در تهران بودم يعنى تا پانزدهم دى كه به طرف تركيه حركت كردم هر روز يا گاهى روز در ميان خدمتشان مىرسيدم . مىفرمودند قرض ندارم و يك روز با كمال سادگى گفتند خرج دفن و كفن در تهران خيلى زياد است تحقيق كرده‌ام اقلا هزار تومان خرج دارد ، ولى خوب است قرضى ندارم و براى دفن و كفن هم دارم ، به‌اضافه چيزكى هست براى سوزان و مادرش ، خانهء تهران و پاريس هست . خيلى متأثر شدم و گفتم آقاى قزوينى اين چه صحبتى است ، شما هروقت ناخوش مىشويد به فكر مرگ مىافتيد ؛ با همان