شمس الدين حافظ

36

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى )

تصور نمىكنم احدى احاطه او را به معرفة الكتب يعنى در كتب شرقى و اسلامى داشته باشد . كتابى نبود كه نخوانده باشد و نسخ آن را نداند و جزئيّات آن را در نظر نداشته باشد ، اگر در مسأله‌اى شك و ترديد داشت خواب و قرار نداشت ، حقيقتا شب ممكن بود خوابش نبرد براى اين كه ضبط فلان لغت مواجه با فلان مشكل شده است . در ادب عربى يكى از اساتيد نمرهء اوّل دنيا بود ، كم كسى به شعر و ادب عرب و علوم اسلامى به پايه او وارد بود . اطّلاعات عميق عجيبى در ادب ايران داشت ، تمام اساتيد و شعراى درجه اوّل و دوم و سوم و چهارم زبان فارسى را به نهايت احاطه مىشناخت و تتبّع فراوان كرده بود . اطلاعات او فقط به منظور حقيقت و علم دوستى بود . طالب علم به تمام معنى كلمه بود . به حدّى اين مرد خاضع و فروتن و ساده و بىپيرايه بود كه حدّى بر آن متصور نيست . « نمىدانم » ، از چيزهايى است كه از لب كم كسى به‌اندازهء او شنيده شده است . « گمان مىكنم » ، « شايد » ، « احتمال مىدهم » ، « به احتمال قوى » ، « به ظنّ قوى » ، « به اقرب احتمال » ، « به احتمال قريب به يقين » ، و امثال آن از عباراتى بود كه دائما از او شنيده مىشد و مواردى هم بود كه مىگفت « به طور قطع و مسلم » ، « به طور حتم » ، « يقينا » ، « به عين اليقين » ، « بدون شك » ، و امثال آن . در صحبت كردن مانند علماى رياضى بود هر لغتى را به‌جاى خود براى معناى مقصود به كار مىبرد و ذره‌اى مماشاة و مسامحه نداشت هم در نوشتن و هم در تقرير شفاهى . حرف غلط را نمىپذيرفت از هركه بود ، و رد مىكرد و دليل مىطلبيد . قزوينى قبل از همه چيز در زندگى بسيار بسيار جدى بود اهل هزل نبود . به نظر من كم كسى به‌اندازهء او در مسائل مهمّ بشرى فكر كرده و كوشيده بود به نتايج مثبت برسد و صحيح و سقيم را از هم تفكيك كرده باشد و خطّ مشى مشخّصى اتّخاذ كرده باشد . خواه در مسائل علمى و خواه در مسائل اخلاقى بسيار مستقل الفكر بود . مسائل مهمّ زندگى بشر از قبيل مبدأ و معاد ، بقا و فنا ، صواب و خطا و نيز در مسائل اخلاقى بسيار مسلّط بر نفس بود و بر طبع و نفس سركش دهنه زده بود . تصور مىكنم رياضت فراوان كشيده بود و مجاهدات بيشمار به عمل آورده بود تا مسلّط بر خود شود و چنين بود . ذره‌اى اخلاق پست بشرى از قبيل حسد و هوا و هوس و كذب و دروغ و نفع‌پرستى در او نبود . در همه چيز روشن بود و براى هر مسئلهء جزئى يك سلسله چرا و چگونه داشت . در مسائل علمى و روحانى و اخلاقى براى سايرين مسامحه داشت و در اين مسائل ابدا عقايد خود را تحميل نمىكرد و هيچ حرف آن را نمىزد . به طورى كه