شمس الدين حافظ

918

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى )

363 در خرابات مغان نور خدا مىبينم * اين عجب بين كه چه نورى ز كجا مىبينم جلوه بر من مفروش اى ملك الحاج كه تو : * خانه مىبينى و من خانه خدا مىبينم كيست دردىكش اين ميكده يا رب ! كه درش : * قبلهء حاجت و محراب دعا مىبينم ( 1 ) خواهم از زلف بتان نافه‌گشائى كردن * فكر دورست همانا كه خطا مىبينم سوز دل ، اشك روان ، آه سحر ، نالهء شب : * اين همه از اثر لطف شما مىبينم ( 2 ) هر دم از روى تو نقشى زندم راه خيال * با كه گويم كه درين پرده چها مىبينم ؟ ! كس نديدست ز مشك ختن و نافهء چين * آنچه من هر سحر از باد صبا مىبينم نيست در دايره يك نقطه خلاف از كم‌وبيش * كه من اين مسئله بىچون و چرا مىبينم ( 3 ) دوستان عيب نظربازى حافظ مكنيد * كه من او را ، ز محبّان شما مىبينم ( 4 )